یوزپلنگ،مدال طلای 200 متر را هم برگردن آویخت

مرتضی رضایی – خبرنگار اعزامی خبرآنلاین به ریو:اوسین بولت که همین چند روز پیش هفتمین مدال طلای خودش در المپیک را در ماده 100 متر به دست آورده بود توانست در ماده 200 متر هم این مدال را از آن خودش کند.

این هشتیم مدال طلای بولت در المپیک و سومین مدال طلا در ماده 200 متر است.

در این مسابقه بولت با زمان 19.78 ثانیه زودتر از رقیبانش به خط پایان رسید.دگراس از کانادا در این مسابقه نایب قهرمان شد و کریستف فرانسوی هم مدال برنز را بر گردن آویخت.

البته هنوز کار بولت در المپیک تمام نشده است و او این شانس را دارد که با قهرمانی در دوی 4 در 100 متر به رکورد 3 طلا در سه ماده در سه المپیک و مجموع 9 مدال طلا برسد.

 

251 251

موهبتی برای فرهنگ ایرانی

كربن در اين كتاب مفصل، از زاويه‌اي معنوي به ايران نگريسته و كوشيده از دل متون متنوع و جريان‌هاي فكري مختلفي كه از ديرباز در اين سرزمين وجود داشته، گزارشي از «چشم‌اندازهاي معنوي و فلسفي اسلامي» بدهد.

او در اين مسير، از شاهنامه تا آثار متعدد شيخ اشراق و متفكران ديگر و از جمله تفسيرهاي قرآن كريم را كاويده و راه تازه‌اي براي ايران‌شناسي راستين گشوده است. كربن در يكي از اين چهار مجلد به موضوع مهم تشيع و تصوف پرداخته؛ چرا كه ايرانيان از همان صدر اسلام و حتي پيش از ورود تازيان به ايران، با اسلام آشنا شده بودند و چه به يُمن وجود صحابي نامداري همچون سلمان پارسي و چه به سبب ايرانيان يمن، تا اندازه‌اي با اهل بيت(ع) آشنا شده بودند و همين درآمدي بود براي گرايش آنان به تشيع. در دوازدهمين نشست تخصصي انجمن آثار و مفاخر فرهنگي که در ساختمان شماره2 انجمن برگزار شد، استاد رحمتي در سخناني ذيل عنوان «تشيع و تصوف از ديدگاه هانري کربن» به بيان ديدگاه پروفسور كربن پرداخت كه بخشهايي از آن در پي مي‌آيد:

هانري کربن موهبتي است که نصيب فرهنگ ما شده است. جوانبي که کمتر در يک فرد ديده مي‌شود، در او به صورت يکجا مشاهده مي‌شود. او به بسياري از زبانها ـ از سنسکريت و يوناني گرفته تا آلماني و فرانسوي و عربي و پهلوي ـ تسلط داشت، الهيات مسيحي را به‌خوبي مي‌دانست و با متألهان مسيحي حشر و نشر داشت. در عين حال از جريان‌هاي فلسفي جديد آگاه بود؛ به طوري كه اولين کسي است که هايدگر را به فرانسوي‌ها معرفي ‌کرد و كساني مثل سارتر از طريق او با هايدگر آشنا ‌شدند. او پيش از اينکه اسلام‌شناس باشد، آلمان‌شناس مشهوري بود. او در عين اينکه متفکر معروفي است، محقق برجسته‌اي هم هست؛ يعني صرفا گزارشگري نكرده، بلکه کار تحقيقاتي هم انجام داده است. به طوري كه در ترجمه‌هاي فارسي و عربي‌اش با اينکه زبان مادري‌اش نيست، به‌ندرت اشتباه پيدا مي‌کنيم.

وجه اصيل اسلام ايراني

در آثار مختلف کربن به موضوع تشيع و تصوف پرداخته شده است. پروژه فکري وي همان‌طور که از نام شاهکارش برمي‌آيد، پديدارشناسي وجوه معنوي و فلسفي ديانت، انديشه و عرفان ايران زمين است. شايد مهمترين و منسجم‌ترين بحث وي را در جلد نخست «اسلام ايراني»، که عنوان فرعي‌اش «تشيع دوازده‌امامي» است، بتوان يافت. اين كتاب را مي‌توان ژرف‌ترين و همدلانه‌ترين اثري دانست که به زبان‌هاي اروپايي در زمينه «تشيع دوازده‌امامي» نوشته شده است. او معتقد است كه حقيقت تصوف همان تشيع است و تشيع نماينده راستين معنويت اسلامي است.

به اعتقاد او تشيع منبع عرفان اسلامي است و تصوف اهل‌سنت نيز از تعاليم ائمه(ع) برگرفته شده است. در عين حال به نقد تصوف نيز مي‌پردازد و قائل است كه شيعيان حقيقي در طول تاريخ در سه جبهه پيكار مي‌كردند: نخست پيكار با اهل ظاهر يعني كساني كه ائمه(ع) را در حد فقها مي‌دانستند (يک مذهبي فقهي در کنار چهار مذهب فقهي اهل سنت)، دوم اهل‌‌سنت، سوم صوفيان كه هرچه دارند، از امامان شيعه است، اما به قول معروف دكاني در مقابل آنها بر پا كرده‌اند و در حقيقت به غصب متافيزيك دست زده‌اند و قطب را در جايگاه امام معصوم نشانده‌اند. در حالي كه «تشيع» عين «طريقت» است و كسي كه شيعه است، در مسير سلوك قرار دارد و نيازي به تشكيلات صوفيانه ندارد؛ اين كار به سكولارشدن تشيع مي‌انجامد؛ زيرا جايگاه ائمه(ع) جايگاهي آسماني است.

کربن ابتدا مي‌کوشد تا نشان دهد که اگر اسلام را صرف شريعت بدانيم، در آن صورت، ديني مانند مسيحيت در موضعي برتر قرار مي‌گيرد؛ زيرا در مسيحيت علاوه بر کتاب آسماني، حلول لاهوت در ناسوت (تجسّد خدا در شخص عيسي مسيح(ع)) و پديدار کليسا نيز وجود دارد و به موجب همين‌ها، در مسيحيت رابطه انسان با خدا، يک رابطه زاهدانه، انتزاعي و يکجانبة محض نخواهد بود. اين در صورتي است که ساحت معنوي اسلام ناديده گرفته شود و کل عرفان کنار گذاشته شود. اما معنويت و عرفان، جزء جداناشدني اسلام است و با ورود آن به صحنه رقابت ميان مسيحيت و اسلام، اوضاع به نفع اسلام تغيير مي‌کند.

تنزيل و تأويل

دو تا از كليد واژه‌هاي اساسي كربن در اين مقوله، دايره نبوت و دايره ولايت است كه يك تفاوت اصلي بين تشيع و ديگران را بازگو مي‌كند. اهل ظاهر معتقدند بعد از پيامبر اكرم(ص) و ختم نبوت، ارتباط انسان با آسمان قطع شده است و كتاب خدا كفايت مي‌كند؛ زيرا همه چيز در آن بيان شده؛ اما معتقدان به دايره ولايت مي‌گويند پس از پيامبر(ص)، دايره تنزيل بسته شده است، اما دايره تأويل ادامه دارد و همان‌طور كه براي تنزيل نيازمند معصوم بوديم، براي تأويل هم به چنين كساني نيازمنديم. اين شخصيت كه «امام» است، تنها در شيعه وجود دارد. مناديان معنويت به چنين شخصيتي قائلند و از اين روي همه فرقه‌هاي تصوف به امام علي(ع) منتهي مي‌شود.

کربن برخي آيات قرآن مانند «آيه ميثاق» و «آيه امانت» را همراه با تأويل‌هاي آنان نزد عالمان و عارفان شيعه بررسي مي‌کند و نشان مي‌دهد که چگونه آياتي از اين دست منشأ معنويت اسلامي بوده‌اند. علاوه بر آيات، احاديثي مانند «حديث غربت»، احاديث ائمه درباره «تقيه»، سخنان ائمه(ع) خطاب به خواصّ يارانشان، از جمله سخنان امام علي(ع) با کميل بن زياد نخعي نمونه‌هايي از تعاليم معنوي امام و تربيت عارفان است. به عقيده کربن، كساني چون سهروردي، ابن‌عربي، عطار و خرقاني با اينکه به لحاظ فقهي سني بودند، ولي روح انديشه‌شان شيعي بود؛ چنان كه عطار در تذكره‌الاوليا، زندگينامه اوليا و عرفا را با ذكر امام صادق(ع) شروع و با ذكر امام باقر(ع) ختم مي‌كند.

سهروردي

محبوب‌ترين شخصيت کربن، سهروردي و به‌خصوص کتاب «قصه الغربه الغربية» اوست. البته اين علاقه به اين معني نيست که او را از بقيه برتر مي‌داند؛ چون به ابن‌سينا و ملاصدرا هم توجه دارد. محاكمه سهروردي بسيار ‌آموزنده است. او را به دادگاه كشاندند و محكوم كردند. چون مي‌فهميدند كه نظريه او، يك نظريه انقلابي است. نه به معناي سياسي يا شورشگرانه، بلكه به اين معنا كه يك گشودگي به انسان مي‌دهد كه همان تأويل است و اين براي صلاح‌الدين ايوبي كه بايد همه را در جنگ با صليبيون متحد مي‌كرد، بسيار دشوار بود. حقيقت تشيع، معرفت نجات‌بخش است كه: علم آن است که بستاند تو را.

رویایی به نام شهروندی

مدتی است سخنرانی درباره شهروندی و حقوق شهروندی باب روز جامعه ایرانی شده است. اما باید گفت سخن گفتن از شهروند بودن در صورتی میسر است که “شهر” وجود داشته باشد. دی. جی. دویر معتقد است شهرهای جهان سوم تقلیدی سریع و دیرپز از شهرهای صنعتی کشورهای توسعه یافته اند. نتیجه این که اگرچه مشکلات خاص آنها را ندارند، اما مهاجرت بی رویه ی گروه های انسانی آن ها را ورم داده است. این شهرها میان دو حیطه مدرنیسم ابزاری و سنتهای فرهنگی گیر افتاده و در عین حال طوفانی شدید برای گسترش فضایی آنها وزیده است. علاوه بر ابزارهای مدرنی که عمدتاً دست مایه ی توسعه شده اند، زمینه های بومی کشور نیز در ساخته شدن نمادهای ظاهری شهرهای نوین ایرانی دخیل اند.

فرهنگ ایرانی برآمده از تنوع های فرهنگی خود در عرصه ی نمادین شهری است. با رواج مهاجرت روستائیان به شهرها در فرایند توسعۀ شهرهای ایران، کنارهم نشینی و یا دور هم نشینی روستاها در شهرها شکل گرفت. در نتیجه به جای شکل گرفتن شهر، اجتماعاتی از فضاهای روستایی ایجاد شده سازنده ی روابط اولین قومیتی هستند. مردم به صورت محله گرا و قوم گرا وارد تعاملات اجتماعی شهری می شوند. فلذا فرهنگ و کالبد شهری ما عمدتاً بازنمای محیط طبیعی و انسانی پیرامون آنها است تا محصول تفکر و خرد شهری.

با توسعۀ فرهنگ طبیعی که از امتزاج موزائیکی خرده فرهنگ های روستایی در شهر شکل گرفته است، امتداد شبکه های قومیتی با خویشاوندی شکل گرفته و نگذاشته است آن رابطۀ روستایی که می توانست با دگرگونی حقوقی اش در شهرها به شبکه ی دوستی و سرمایه اجتماعی شهروندی تبدیل شود در مرکز روابط قرار گیرد. از این رو می توان گفت روابط محلی روستاییان، شهری نشده و در عوض شهرها انباشتی متراکم و به هم پیوسته از روابط محلی شده اند.

جوهر شهر “در-محلی-بودن” است که شکل گرفتن روابط انسان با پیرامونش در آنها با هر نوع “همسایگی” فضایی صورت می گیرد. حقوق شهروندی یا قانون اصلی شهر، با اصل عامیت یا عمومیت یک نظام اجتماعی سالم قابل بیان است، که این اصل را در خصوص فضا می توان با مفهوم “اصل همسایگی” مشخص نمود. . جایی که در آن همکار، همسایه و اولین کسی که هر کنشگری از نقطه نظر روابط شهروندی ارتباط دارد، برای او قابل اعتماد بوده، برای ایجاد رابطه اولویت داشته باشد و مثلا برای ازدواج یا هر بده بستان دیگری، دنبال خویشاوند یا هم ولایتی نباشد.

شهروندان، همچون شبکه ی اجتماعی دوستانی باشند که در عرصه شهری با هم زندگی می کنند. اما ما هنوز نتوانسته ایم از ارزشهای قومی به ارزشهای شهری بازگردیم و در واقع فضای قومیتی ما به صورت خرده فرهنگ های سازمان یافته در سازمان اجتماعی علیه فضای شهروندی مقاومت می کند. ارزش شهروندی مبتنی بر عاملت، اصلا شکل نگرفته تا حتی فضای شهری شکل گرفته باشد. شهر، با شکل گرفتن روابط پساقبیله ای به صورت مجموعۀ ایلی و روستایی شبکه ای تبدیل شده است.

تهران، به عنوان شهر اصلی ایران، بازنمای جمعی ایران و فضایی است که ارتباطات شبکه ای اجتماعات قومی را در خود گرد آورده و شبکه های “دومین” از این قومیت ها به صورت روابط دوستی شکل داده، حتی در زمینۀ سیاست و اقتصاد نیز تکیه بر شبکه های قومی دارد. اگر در بخشهایی از آن شبکه های دوستی با چشم انداز شهری شکل گرفته، شاید با درون همسری ها و غالب شدن روابط شبکه های حاصل از گروه های محلی نتوانسته اند خود را ظاهر کنند.

به این صورت ادعای معقولی است اگر گفته شود، ما “شهر” نداریم و این تپاله های انباشته از خانه و خیابان، بلوری تشکیل شده از اندام های محلی و قبیله ای است. به جرأت می توان این توصیف را در خصوص عمده ی شهرهای ایران به وضوح نشان داد. از این نظر سخن گفتن از “حقوق” شهروندی، آرزو یا توهمی بیش نیست، چون هنوز شهری وجود ندارد و فرهنگ، روابط و حتی حماسه­های ایلیاتی در حقوق مد نظر سایه خواهد انداخت. همچون سایه ای که صادق هدایت در بوف کور خود حس کرده بود و داشت او را می جوید.

آری، شهرهای ما به صورت جویده جویده ای، تمدنی رو به زوال خلق می کنند. به همین دلیل است که همواره حقوق ما به صورت زوال پذیری طرح و بسط می یابند. همنشینی اجتماعات حماسی در شهرها که اصلش بر مونولوگ و خوانش حماسی است به شکل دادن گفتمان­های عمومی و پر کردن حوزه­های ارتباطی می انجامد. دموکراسی و دیالوگ که لازمه ی حقوق شهروندی و دموکراسی شهری است، وقتی میسر خواهد شد که به شهر و خرد گفتگویی آن و اصل همسایگی اعتماد داشته باشیم.

با این حساب، ایمانی به شهر وجود نخواهد داشت و به جای این که شعرها مانند اشعار بودلر به موزائیک ها و فرودگاه های شهر گشوده شوند، نظام احساسی جامعه معنای خود را از نوستالژی کوه های سرد، یادمان های محلی و دورهمی های زیر کرسی دلالت دارند. طبیعی است در این شرایط نتیجۀ دستآوردهای صنعتی تفکر شهری جهان در محیط های ما به ساختن ویلا و عکس انداختن هنر پیشه ها در روستاها بیانجامد و به جای خدمات تأمین اجتماعی و روابط عمومی، بر امور خیریه و خیرمقدم بپردازیم.

نتیجه ی چنین اجتماع اولین از فرهنگ طبیعی در شهرها، این است که با وجود ارزش بودن فرهنگ روستایی در شهرها، همان قدر هم روستاها را تخریب کرده ایم. ارزشهای روستاها در شهرها هجوم یافته و با خودشیفتگی فضایی بازنما شده از ذاتش، در تجربه توسعۀ شهری به ضربه زدن به طبیعت روستاها منجر شده است. از این رو فرود مهاجرت در شهر با ذات خود مهاجران یعنی روستا به جنگ برخاسته و خاستگاهش را می خورد.

این حتی در دست یافته های تفکر اداری هم موجب شده است به جای حل معضل حاشیه نشینی، این امر را تداوم بخشد. در حالی که شهر واقعی با همه ی خرد، قانون و ابهتش، خدمتگزار روستاها و بخش تولیدی است. در حالی که روستاهای ما، هویت ایلی و عشایری داشته، عمدتاً تولید کشاورزی هم در آن ها در اقلیت می باشد. از این رو به جای برنامه ریزی دقیق، گسترش شهرهای تپاله ای ما همزاد با توهم خودبسندگی غذایی شده و نتوانسته است به کارکرد مناسب شهری بیانجامد.

لذا اگر در خصوص هویت شهرها و تغییر وضعیت سازمان و اداری شان بازاندیشی صورت نگیرد، مجمع خانه ها یا تپاله های انسانی قربانی بحران های نوخواسته شده و با ” رو به زوال بودن ” پیش خواهد رفت. تا قومیت و همبستگی های خویشاوندی جوهر ارزش های جدید هستند، در حال حاضر، به جای فضای شهری، قومیتی ارزش می گیرد و تضادهای محلی هم با هم به رستاخیز در می آیند. لذا برای بازگشت از چنین رشدی، باید بتوانیم ارزشهای شهری را از برادر به سمت همسایه بازگردانیم.

در واقع در فضاهای جدید زندگی که از آن به شهر تعبیر می شود، کالبد زندگی ما دگرگون شده، اما ذهن قومیتی ما هنوز تغییری نیافته است. نمی توان از اینترنت و ابزارهای مدرن که مخلوق تفکر و ذهنیت شهری است استفاده کرده، به ذهنیت حماسی و قومی خود نازید. باید بتوانیم همچون داستان نویسی که داستان های بدش را پاره می کند، تاریخ قومیتی و ارزشهای ایلیاتی مازاد خود را از خرد شهروندی دور بریزیم. می توانیم گاهی از تاریخ همچون خاطره ای خوش یاد کنیم نه این که با هر ابزار و هنر جدیدی نوستالژی را به واقعیت تبدیل کنیم.

چهارمی المپیک چند می‌ارزد؟

مهری رنجبر – خبرگزاری خبرآنلاین؛ مجتبی عابدینی شمشیرباز سابر بعداز اینکه چهار سال پیش در المپیک 2012 لندن بین 37 نفر آخر شد، شروع کرد تا در دومین تجربه، طلایی شود. اما نمی دانست که در المپیک ریو ناداوری بلای جانش می شود. او که در دوئل هایش برای هدفش به قهرمانان جهان هم رحم نکرد و آنها را یکی بعد از دیگری از دم تیغش گذارند اما نمی دانست در بازی نیمه نهایی با هامر آمریکایی به تله می افتد. تله ناداوری. ناداوری، باخت زورکی و خداحافظی اجباری با رویایش؛ مدال طلای المپیک.
اتفاقی که اشک او و مربی اش پیمان فخری را درآورد. ناداوری شگفتی ساز کاروان ایران را نقره داغ کرد و دل مردم را به درد آورد تا جایی که آنها هم پا به پای عابدینی اشک ریختند. اشک هایی در نهایت مظلومیت و بدون هیاهو. اتفاقی که آن شب خواب را از چشمان شمشیرباز سابر ایران ربود. درخشش او در المپیک همه دنیا را وادار به تحسین کرد. اما نهایت رفتار مسئولان ورزش یک دلداری بود و بس. نه اعتراضی و نه حرف دلگرم کننده ای که داغ دل عابدینی را سرد کند. او تنها المپیکی ایران نبود که در ریو حقش را خوردند. بعد از عابدینی، بهداد سلیمی هم جور دیگری دستش از مدال کوتاه ماند. با این تفاوت که شاید حتی اگر هیات ژوری سه چراغ سفید حرکت دوم دوضربش را رد نمی کرد، او باز هم مرد طلایی فوق سنگین نمی شد.
اما اشک ها و اعتراض بهداد خیلی زود به چشم همه آمد. حتی مسئولان ورزش تا حدی که نامه اعتراض آمیز به ioc زدند و قول پاداش طلا را برای دلداری به او دادند. اما خیلی راحت از کنار ناداوری در حق عابدینی و اشک های بی صدایش گذشتند. همین. اتفاقی که دل عابدینی نفر ششم شمشیربازی سابر دنیا را خیلی بیشتر به درد آورد. شاید او حالا از تبعیض مسئولان ورزش بیشتر از ناداوری در المپیک ناراحت باشد. از اینکه کسی او و کارش را باور نکرد. از اینکه شاید مسئولان پیش خودشان ،زحمت عابدینی را به پای اتفاق گذاشته اند. یک جرقه که خیلی زود خاموش می شود. کاری که خیلی هم ارزش دلجویی و تقدیر ندارد. شاید حالا کمترین کار برای او به حساب اوردن پاداش برنزی‌های المپیک باشد. تا او براي نتايج بهتر در آينده اميدوارتر شود نه اينكه با ديدن تبعيض دلسرد شود تا حدي كه شمشيربازي را كنار بگذارد. واقعا آقای وزیر چهارمی المپیک، آن هم با ناداوری چند می ارزد؟
43 43

اشک هایی که این بار به خاطر مدال کیمیا بود

مرتضی رضایی – خبرنگار اعزامی خبرآنلاین به ریو:کیمیا
علیزاده تاریخ ورزش بانوان ایران در المپیک را به دو قسمت تقسیم کرد،قبل و بعد از
خودش.شاهکاری بود برای خودش.این بار همه اشک هایی که در ریو ریخته شد نه به خاطر
ناکامی بود و نه به خاطر ناداوری.کیمیا علیزاده این بار کاری کرد تا یک ایران برای
مدالی که گرفته بود اشک بریزند.مدالی که هرچند برنز است اما به اندازه چند طلا
برای مردم ایران،برای دختران ایران زمین و برای همه کسانی که قلب شان برای این
سرزمین می تپد ارزش دارد.

در روز سیزدهم رقابت های المپیک کیمیا علیزاده
تنها ورزشکاری بود که باید برای ایران مبارزه می کرد.او در نخستین بازی اش حریفی
از کرواسی را شکست داد اما در بازی دوم و مقابل نماینده اسپانیا بازنده شد تا شانس
کسب مدال طلا برای او از دست برود.با این حال بانوی جوان ایران نا امید نبود.او می
خواست تاریخ را طور دیگری بنویسد.می خواست تا اولین نفری باشد که مدال تاریخ
بانوان ایران در المپیک را به دست می آورد.شاید تا پیش از این هیچ کس روی مدال او
حسابی باز نمی کرد.البته هستند آدم هایی که بیایند و بگویند:«گفته بودم که او مدال
می گیرد.» اما باید گفت که در شانس تصاحب مدال نام علیزاده در پایین های جدول
بود.با این حال او همت کرد،عرق ریخت و به قول خودش هیچ چیزی کم نگذاشت تا توانست
مدال برنز رقابت های المپیک را به نام خودش ثبت کند.مدالی که تاریخ را عوض کرده
است و حالا از این به بعد معیاری می شود برای اینکه بخواهند آمار ورزش بانوان در
رقابت های المپیک را ارزیابی کنند.کیمیا برای رسیدن به مدال برنز،کیمیا گری کرد.

 

251 251

پرونده‌ای برای یک میهمان ویژه

ابوالفضل خدایی: بحران سوریه که آغاز شد، کم نبودند کارشناسانی که بر این باور بودند مسکو خود را درگیر منازعات و جنگ‌های خاورمیانه نمی‌کند و همچنان موضع محتاطانه اتخاذ خواهد کرد. بازی اما به شکل دیگری رقم خورد. روسها نه تنها به بحران سوریه ورود نظامی کردند و امروز جت‌هایشان [اینجا] را هم برای مقابله با داعش به پایگاه همدان آورده اند [اینجا] و [اینجا] و اردوغان را هم وادار کرده‌اند که بر سر بحران سوریه، پای میز مذاکره بیاید [اینجا]، [اینجا] بلکه بیش از هر زمان دیگری در خاورمیانه در حال نقش آفرینی هستند.   همکاری مضاعف روسها در پرونده روسیه با ایران، ملاقات پوتین و اردوغان و تحرکات دیپلمات صورت گرفته طی دو ماه اخیر، گویای آنست که مسکو اراده‌ای جدی برای نقش آفرینی در بحران‌های منطقه به خصوص روند یکسره سازی بحران سوریه و حتی یمن دارد. [اینجا] و [اینجا]

در همین راستا سفر میخائیل بوگدانف، معاون وزیر خارجه روسیه و نمایندۀ ویژۀ پوتین به تهران، [اینجا] دوحه و امان [اینجا] و رایزنی‌هایش برای حل بحران‌های منطقه را می توان در چارچوب افزایش تحرکات دیپلماتیک مسکو ارزیابی کرد. این سفر در شرایطی صورت می گیرد که شواهد حاکی از شکل گیری توافقی در سطح بین المللی میان آمریکا و روسیه و در سطح منطقه ای میان تهران، مسکو و آنکارا برای حل بحران سوریه است. 

تهران مقصد اول، مأموریت ویژه میخائیل بوگدانف بود. نماینده ویژه پوتین در امور خاورمیانه، روز دوشنبه با حسین جابری انصاری معاون عربی آفریقایی وزارت خارجه سپس با محمدجواد ظریف وزیر امور خارجه دیدار و گفتگو کرد. در این گفتگو بحران سوریه و یمن و راهکارهای حل آن مورد بحث قرار گرفت. 

معاون عربی و آفریقای وزارت خارجه ظهر روز دوشنبه بعد از دیدار دو ساعت و نیمه با همتای روسی خود میخائیل بوگدانف اعلام کرد که در آینده نزدیک برای رایزنی بیش‌تر در ارتباط با تحولات منطقه به روسیه و ترکیه سفر خواهد کرد. حسین جابری‌انصاری در جمع خبرنگاران اظهار کرد: این نخستین دیدار من با آقای بوگدانف بود. در این دیدار مجموعه‌ای از مسائل مرتبط با تحولات غرب آسیا و شمال آفریقا مورد گفت‌وگو و بررسی قرار گرفت. [اینجا]

این مقام مسئول در وزارت خارجه با بیان این‌که گفت‌وگوها بین دو کشور برای بررسی جزئیات و اجرایی کردن اصول چهارگانه مشترک مورد اشاره ادامه خواهد داشت، خاطرنشان کرد: در همین چارچوب به دعوت همتای ترک خود دیداری نیز با وی در آنکارا خواهم داشت و همان‌طور که گفتم رایزنی‌ها در این زمینه با دیگر کشورها و بازیگران موثر در حل این بحران ادامه پیدا خواهد کرد تا زمینه جهت فراهم شدن مقدمات لازم برای خروج از وضعیت جاری فراهم شود. البته حرکت در این مسیر کار ساده‌ای نیست، چراکه در این موضوع بازیگران متعدد و موثری وجود دارند. [اینجا]

بوگدانف، پس از تهران، سه شنبه وارد دوحه شد و با «معاذ الخطیب» رئیس اسبق ائتلاف معارضان سوری و «خالد مشعل» رئیس دفتر سیاسی حماس دیدار کرد. آنگونه که شبکه «الجزیره» گزارش داده، بوگدانف در دیدار با الخطیب بر خواست کشورش برای وحدت اراضی سوریه و ضرورت از سرگیری مذاکرات بر اساس قوانین بین‌المللی تاکید کرده است. [اینجا]

به گزارش شبکه الجزیره، این دیدار، نتیجه جدیدی نداشته اما یک مسئول روسی تاکید کرد که یک توافق روسی-ترکی برای منع گسترش منطقه کُردستان در مقابل «بستن مرزها به روی تروریست‌ها توسط ترکیه» حاصل شده است. معاون وزیر خارجه روسیه در ادامه مأموریتش با «خالد مشعل» نیز دیدار کرد و در این دیدار آخرین تحولات فلسطین مورد بحث و بررسی قرار گرفت. [اینجا]

ناظران بر این باورند که سفر بوگدانف به تهران را باید در چارچوب رایزنی های گسترده روسها برای حل بحران سوریه با مشارکت همه طرفهای درگیر ارزیابی کرد. سفر پیش روی جابری انصاری به ترکیه و رفت و آمدهای سیاسی که میان ایران، روسیه و ترکیه طی هفته های اخیر شدت گرفته نیز نشان از شکل گیری یک بلوک بندی سه ضلعی میان ایران، روسیه و ترکیه در جهت حل بحران سوریه دارد.

5252

بهداد سلیمی و کیانوش رستمی چند هزار دلار پاداش گرفتند؟

به گزارش خبرگزاری خبرآنلاین؛ كیانوش رستمی و بهداد سلیمی دو وزنه‌بردار ایرانی حاضر در المپیك توانستند در این رقابت‌ها ركورد شكنی كنند. به همین دلیل كمیته ملی المپیك به این ورزشكاران پاداش مرتبط با ركورد شكنی را اهدا كرد. به گفته سرپرست كاروان ورزش ایران، بابت هر بار ركورد شكنی 5 هزار دلار پاداش پرداخت می‌شود كه كیانوش رستمی سه ركورد شكنی در المپیك داشته و 15 هزار دلار پاداش گرفته. بهداد سلیمی هم دو ركورد شكنی داشته كه پاداش 10 هزار دلاری گرفته است.
43 43