آیا زلزله امشب رودهن به گسل ملارد و تهران مرتبط است؟

مهدی زارع در خصوص زمین لرزه ۲ ریشتری که 21:43 یکشنبه ۱۰ دیماه در رودهن رخ داد، اظهار کرد: اگر محل این زلزله درست ثبت شده باشد احتمال می‌رود مربوط به گسل مشا است و پیش از این لرزه هم، نهم آذرماه زلزله ۳.۹ ریشتری در منطقه مشا دماوند را شاهد بودیم.

وی گفت:این لرزه ارتباطی با زلزله ملارد ندارد و گسل آن متفاوت است همچنین این لرزه ارتباطی با گسل تهران ندارد.

عضو پژوهشگاه زلزله شناسی گفت: فعالیت گسل مشا لرزه های خفیفی دارد، گسل تهران و گسل مشا در روستای کلان واقع در ۱۰ کیلومتری شمال پردیس به همدیگر می رسند.

۴۷۴۷

افشای رازمرگ پسرمعتاد بعد از 5سال/ خواهر اعتراف کرد که بخاطر پول خواستن با او درگیر شده بود

 

تحقیقات مقدماتی نشان داد
مرد میانسال به‌دلیل جراحت وارد شده بر شکمش دچار خونریزی شده و پس از
انتقال به بیمارستان جان باخته است.

خواهر مقتول به کارآگاهان گفت: برادرم
معتاد بود و مشکل اعصاب و روان داشت. من و مادرم در خانه بودیم که او وارد
اتاق شد اما چون تعادل نداشت روی زمین افتاد و میز عسلی در شکمش فرو رفت.
ما سریع او را به بیمارستان رساندیم اما پزشکان نتوانستند او را نجات دهند.
با
این اظهارات بازپرس پرونده دستور توقف تحقیقات را صادر کرد اما این موضوع
در مرحله اظهارنظر رد و به همین دلیل پرونده با موضوع قتل برای رسیدگی به
دادگاه کیفری عمد ارسال شد.
در جریان تحقیقات تخصصی این بار خواهر مقتول
به اتهام ضربه منجر به قتل بازداشت شد و در بازجویی گفت: برادرم معتاد بود
و روز حادثه حال خوبی نداشت. من و مادرم در حال خوردن صبحانه بودیم که او
از مادرم پول خواست. وقتی مادرم گفت پول ندارد سراغ من آمد اما همین که
بلند شدم تا به او پول بدهم. با مادرم دعوایش شد که من برای آرام کردن آنها
جلو رفتم اما در آن کشمکش وقتی خواستم او را عقب بکشم تعادلش به هم خورد و
به میز عسلی خورد. ما او را سریع به بیمارستان رساندیم اما شدت خونریزی
طوری بود که جانش را از دست داد.
با این اعتراف‌ها، خواهر مقتول به اتهام اقدام منجر به قتل بازداشت شد اما مادر مقتول از خون پسرش گذشت و رضایت داد.

 

45302

روزنامه جمهوری اسلامی:نقش احمدی نژاد در اغتشاشات اخیر فراموش نشود/صداوسیما منتقد است با منتقم دولت؟

رقابت سیاسی غیرسالم، که در جامعه اسلامی و انقلابی ما نباید جائی داشته باشد ولی متاسفانه جا خوش کرده است، کپی ‌برداری از «سیاست ماکیاولی» است که می‌گوید رقیب را باید به هر قیمت که شده حذف کرد. توسل به سیاست کثیف و ماتریالیستی «هدف، وسیله را توجیه می‌کند» نباید ابزاری دردست فعالان سیاسی جامعه ما باشد، که اگر باشد نمی‌توان آنها را سیاستمدار دانست بلکه سیاست بازانی هستند که ژست سیاستمداری می‌گیرند.

با تکیه بر این سیاست ماکیاولی و ماتریالیستی است که عده‌ای خارج از چارجوب‌های قانون و شرع و اخلاق تلاش می‌کنند رقیب خود را که براساس موازین قانونی به قدرت رسیده کنار بزنند و به قدرت برسند و بعد از رسیدن به قدرت نیز معتقدند به هر قیمتی باید آن را در اختیار داشته باشند.
در همین چارچوب است عملکرد عده‌ای هم که با در اختیار داشتن امکانات تبلیغاتی به ویژه رسانه ملی، از آن برای سست کردن پایه‌های دولت مستقر استفاده می‌کنند حتی به قیمت ناامید کردن مردم.

متاسفانه رسانه ملی علاوه بر اینکه در ماه‌های قبل از انتخابات به مثابه یک رقیب نسبت به دولت مستقر عمل کرد، بعد از آنکه مردم برخلاف سیاست مورد نظر و ترویج این رسانه رای دادند، باز هم دست از رقابت با دولت برنداشت و با پخش اخبار و گزارش‌های به ظاهر انتقادی ولی در واقع انتقامی، به ناامید کردن مردم دامن زد، کاری که خواست بیگانگان است. البته این انتقاد از رسانه ملی به معنای نادیده گرفتن نقاط قوت آن نیست بلکه بدین معناست که وظیفه ذاتی این رسانه که امید بخشیدن به مردم است نباید هرگز مورد غفلت قرار گیرد.
دمیدن در بوق خاموش شده وقایع سال‌های دور گذشته که جز نمک پاشیدن بر زخم‌های کهنه چیز دیگری نیست آن هم درست در ایامی که عده‌ای معاند با شعارهای ساختارشکن به صحنه آمده اند، از جمله غفلت‌ها و اقدامات انحرافی است که عده‌ای مرتکب می‌شوند. در چنین زمانی، جامعه ما بیش از هر چیز به انسجام نیاز دارد و غیر از سخن و اقدام وحدت آفرین به سراغ هر سخن و اقدامی رفتن، کمک به همان ساختارشکنان است و آنها را آنقدر گستاخ می‌کند که احساس می‌کنند شرایط دامن زده شدن به اختلافات نیروهای انقلاب بهترین فرصت برای شعار دادن علیه اصل نظام و بالاترین قله آن و تلاش برای براندازی است.

بر این واقعیت تاکید داریم که دولت باید از انتقاد و اعتراض استقبال کند و حتی زمینه را برای اینکه مردم حرفشان را بزنند فراهم کند. در این واقعیت نیز تردیدی وجود ندارد که مشکلات معیشتی و بی‌ کاری نیز مرم را نگران کرده است، ولی شعارها و عملکرد کسانی که این روزها در تعدادی از شهرها تجمعات اعتراضی را شکل داده‌اند نشان می‌دهد که این اقدامات ربطی به آن نگرانی ندارد و هدف دیگری را دنبال می‌کند.
رقبای دولت هم که فکر نمی‌کردند دمیدن در بوق تبلیغات ضد دولتی گرانی و تورم چه عواقب سوئی خواهد داشت، برای این سوال پاسخی ندارند که در زمانی که دولت محبوب و مورد حمایتشان تورم را به بالای 40 درصد برده و گرانی‌های ساعت به ساعت، امان مردم را بریده بود چرا این شیپور را دردست نداشتند؟
از نقش گستاخی‌های جریان انحرافی که 8 سال قدرت را دردست داشت و حالا ژست اپوزیسیونی می‌گیرد و تا بالاترین نقطه نظام را مورد تعرض قرار می‌دهد، در پیدایش جریان جدید ساختارشکن نباید غافل شد. از عجایب این است که بانیان واقعی فتنه 88 سران همین جریان انحرافی بودند و با اینکه اکنون دست آنها کاملاً رو شده و نقاب از چهره آنها بر افتاده، هنوز هم عده‌ای برای حق به جانب بودن آنها در آن زمان سینه می‌زنند و حاضر نیستند اینان را که بیش از یکسال است برای ساختارشکنی زمینه سازی می‌کنند به دست قانون بسپارند!
جالب این است که ترامپ و نتانیاهو و آل سعود و منافقین هم به ساختارشکنان پیوسته‌اند و از همان زمان که جریان انحرافی گستاخی‌های خود را شروع کرد، با آب و تاب آن را در بوق می‌کردند به ویژه گردانندگان بی‌بی سی که در این زمینه پیش کسوت تشریف دارند.

به میدان آمدن بیگانگان برای حمایت از ساختارشکنان را به فال نیک می‌گیریم و آن را از مصادیق «عدو شود سبب خیر» می‌دانیم و معتقدیم این واقعه علاوه بر افتادن نقاب از چهره جریان‌های پشت پرده، زمینه را برای پیدایش تغییراتی در نگاه کسانی که مدت هاست باید در نگاه خود تجدیدنظر کنند فراهم خواهد کرد، تغییرات و تجدیدنظری که موجب انسجام هرچه بیشتر نیروهای واقعی انقلاب خواهد شد.

 

45302

 

ربودن دختر12ساله توسط مرد شیشه ای با کمک زن عقب مانده ذهنی

در حالی که تجسس‌ها برای یافتن رد پایی از دخترک
ادامه داشت، ساکنان محله‌ای در محدوده سرآسیاب تهران در تماس با پلیس مدعی
شدند مرد همسایه را دیده‌اند که دختری را به زور به خانه برده اما دخترک پس
از شکستن پنجره از مردم کمک خواسته است.با اعلام این گزارش مأموران گشت
پلیس بلافاصله به محل اعزام شدند و با ورود به خانه مرد گل فروش دختر
هراسان را نجات دادند.

دخترنجات یافته به کارآگاهان گفت: «من درپارک
سرگرم بازی با زنی به نام نسرین بودم که ناگهان به بهانه‌ای از من خواست با
او تا جایی بروم. بعد هم مرا به طرف ماشینی برد که مرد غریبه‌ای داخلش
نشسته بود.آنها به زورمرا سوارکرده و به راه افتادند.چند دقیقه بعد هم
مقابل خانه‌ای نگه داشتند و مرا به‌‌ زور پیاده کردند. همان موقع نسرین رفت
و آن مرد مرا به‌زور به خانه‌اش برد. درحالی که بشدت ترسیده بودم و
نمی‌دانستم چه کار کنم فقط به طرف پنجره رفتم و شیشه را شکستم تا از مردم
کمک بگیرم. چند دقیقه بعد که ناامید شده بودم پلیس زنگ در را زد، اما هرگز
نمی‌توانم این لحظات وحشتناک را فراموش کنم.
مرد گل فروش، در بازجویی‌ها
با اعتراف به آدم ربایی گفت: «من شیشه مصرف می‌کنم و تحت تأثیر حرف‌های
«نسرین» آن دختر را دزدیدم و به خانه بردم.»به‌دنبال این اظهارات، زن
میانسال نیز دستگیر شد، اما در تحقیقات کارآگاهان مشخص شد او کندذهن است و
هر روز برای بازی و گردش به بوستان محله می‌رود.

پس از اعتراف متهم اصلی
پرونده و صدورکیفرخواست، پرونده به اتهام آدم ربایی به دادگاه کیفری یک
استان تهران ارسال شد تا قضات بزودی رسیدگی به پرونده را آغازکنند.

 

45302

تعریف زیباکلام از اغتشاشگران اخیر/ تحلیل برخورد اصولگرایان تندرو و اصلاح طلبان با راهپیمایی ها

 البته همین پرسش درباره اصولگرایان به‌علاوه جریان‌های تندرو مخالف دولت
دکتر روحانی و بالاخره خود دولت دوازدهم نیز مطرح است.

بگذارید با
ساده‌ترین بخش که دولت باشد، شروع کنیم. دولت دکتر روحانی که معمولا ترجیح
می‌دهد در برابر رویدادهای دشوار ایستادگی چندانی نکند، این‌بار هم همان
واکنش را نشان داد. مانند عقب‌نشینی درباره افزایش قیمت نان و کاهش
یارانه‌بگیرها (که هر دو تصمیم‌های درستی بودند)، به مجرد آنکه دولت با
انتقاد رو‌به‌رو شد، آن تصمیمات را به بایگانی فرستاد.

تکلیف تندروها نیز
کم‌وبیش روشن است. آنها آنجا که مردم در مخالفت با دولت دکتر روحانی
شعارهای آن‌چنانی سرداده و آن را متهم به بی‌کفایتی کنند، شاید خوشحال هم
بشوند؛ اما با پیوستن اقشار و لایه‌های دیگری به جمعیت و رانده‌شدن شعار
علیه رئیس‌جمهور به حاشیه و در عوض طرح شعارهای ساختارشکنانه، تندروها
متوجه متن موضوع شدند.

از این نقطه به بعد، هم تندروها و هم اصولگرایان
رویکردشان به اعتراض‌ها تغییر کرد و همان شد که از شنبه‌شب در صداوسیما
شاهد آن شده‌ایم: «مردم به‌حق از سیاست‌ها و عملکرد اقتصادی دولت در فشار و
تنگنا هستند و علیه شرایط ناملایم اقتصادی خود دست به اعتراضات خیابانی
زده‌اند؛ اما برخی از عناصر فرصت‌طلب، منافقین و ضدانقلاب وابسته به دشمن،
سعی می‌کنند از اعتراضات به‌حق مردم سوء‌استفاده کرده و شعارهای دیگری سر
دهند».البته در روزهای آینده این واکنش تبدیل به رویکرد اصلی اصولگرایان
خواهد شد.

اصلاح‌طلبان باید چه رویکرد و موضع‌گیری‌ای در قبال اعتراضات چند
روز گذشته اتخاذ کنند؟ دشواربودن پاسخ این پرسش، باعث شده اصلاح‌طلبان
ترجیح بدهند سکوت کنند؛ چون هر پاسخی که بدهند، آنها را با دسته‌ای از
دردسر‌ها رو‌به‌رو خواهد کرد. اگر از اعتراض‌ها جانبداری نکنند، درست است
که از واکنش‌های احتمالی مسئولان مصون می‌مانند اما در مقابل با شماتت و
اعتراض جدی معترضان رو‌به‌رو خواهند شد. تا همین‌جا هم معترضان فاصله
معناداری با اصلاح‌طلبان و شعارهایشان داشته‌اند. به‌علاوه به نظر می‌رسد
سرخوردگی آنها از اصلاح‌طلبان و دولت دکتر روحانی، به همان‌اندازه
اصولگرایان باشد. در نتیجه حمایت‌نکردن از معترضان، صرفا بر سرخوردگی آنها
از اصلاح‌طلبان خواهد افزود. ملاحظات سیاسی به کنار، پرسش اساسی آن است که
اصلاح‌طلبان از منظر منافع ملی باید چه موضع‌گیری‌ای داشته باشند؟

قبل از
پرداختن به پاسخ، نگاهی جامعه‌شناختی به معترضان بیندازیم. 

به نظر می‌رسد با اندکی تسامح، بتوان گفت که
تعدادی از آنها جوانان دهه‌هفتادی هستند که به جز یأس و سرخوردگی احساس
دیگری ندارند. ارتش بزرگ لیسانسه‌ها و فوق‌لیسانس‌های بی‌کار که بسیاری هم
تعلق به اقشار و لایه‌های کم‌درآمد جامعه دارند، به نظر می‌رسد هسته اصلی
را تشکیل می‌دهند. آنها نه‌تنها از اصولگرایان ناامید شده‌اند، بلکه
همان‌طور که پیش‌تر اشاره شد، از اصلاح‌طلبان هم مأیوس شده‌اند. به نظر
می‌رسد تیر خلاص هم از امیدنداشتن به آینده اقتصادی از سوی دولت دوازدهم به
آنها شلیک شد. بسیاری از این جوانان با هزاران انتظار و آرزو در انتخابات
اردیبهشت شرکت کرده و نام روحانی را روی برگه‌های رأی نوشتند؛ اما با
به‌راه‌افتادن امواج «عبور از روحانی» نه‌تنها از رئیس‌جمهور گله‌مند
هستند، بلکه احساس می‌کنند از سوی روحانی و اصلاح‌طلبانی که مردم را ترغیب
به شرکت در انتخابات می‌کردند، به بازی گرفته شده‌اند.

شاید از این بابت است که نه‌تنها در
شعارهایشان خیلی از شعارهای اعتراضی سال‌های پیش به چشم نمی‌خورد، بلکه
همان‌طور که پیش‌تر هم گفتم، به‌صراحت شعار عبور از اصلاح‌طلبان را
می‌دهند. مأیوس از اصولگرایان، ناامید از اصلاح‌طلبان و سرخورده از روحانی،
آنها شعارهای جدید می‌دهند. اتفاقا این‌دست شعارهایشان بیش از آنکه واقعا
نماد طرفداری از گذشته باشد، صرفا نشان‌دهنده عصبانیت از وضعیت فعلی است؛
والا اگر گذشتگان توانسته بودند شیوه مطلوب مملکت‌داری را در ایران معاصر
پدید آورند، نه انقلاب مشروطه به وقوع می‌پیوست و نه انقلاب اسلامی در سال
٥٧.

همه اینها را گفتم که بگویم سرخوردگی معترضان را کاملا درک می‌کنم؛ اما
با وجود همه اینها، نمی‌توانم مسیر معترضان را تأیید کنم. می‌دانم این
تأییدنکردن و همراهی‌نکردن با راهی که می‌روند و شیوه‌ای که برای بروز
اعتراض‌‌های خود برگزیده‌اند، چقدر اسباب بغض و نفرتشان از نگارنده یا
اصلاح‌طلبان دیگری که به رفتار خیابانی آنها اعتراض دارند، خواهد شد؛ اما
نمی‌توانم با مسیر اشتباهی که فرزندانم از فرط سرخوردگی از شرایط
برگزیده‌اند، به واسطه خوشایند این گروه یا آن تفکر موافقت کنم.

نگارنده در
مخالفت با شعار «عبور از روحانی» به‌طور مفصل به معضل تاریخی «قبض‌وبسط
دموکراسی» در جامعه ایران پرداخته‌ام. همه سخن نگارنده با معترضان، تکرار
همان موضع است که مشکل یا گمشده همه ما، کم‌رنگ‌بودن نهاد دموکراسی در
جامعه ماست؛ اما مسیری که برای نشان‌دادن اعتراض‌ها انتخاب شده، نه‌تنها
ایران را به سوی دموکراسی نمی‌برد، بلکه با کشاندن پای نیروهای دیگر به
میان، باز یک گام دیگر به عقب خواهیم رفت و این تکرار همان تراژدی
«قبض‌وبسط دموکراسی» در تاریخ معاصر ما خواهد بود. نمی‌دانم این تجربه تلخ
تاریخی را چندبار باید تکرار کنیم؟ 

 

45302

گفت وگو با استادی که کار در ایران را برسوئد وامریکا ترجیح داد/سربازی،دلیل برنگشتن فارغ التحصیلان است



این روزنامه نوشته است:

وحید سهراب‌پور در زادگاهش است. شیراز جایی است که او همین حالا
هم در آن زندگی می‌کند. در دانشگاه لوند سوئد دکتری گرفته که در زمره صد
دانشگاه برتر دنیاست. استاد مهندسی صنایع و لجستیک همین دانشگاه بوده و
همزمان با تحصیل در دکتری پنج سال در سوئد کار کرده. به ایران بازگشته و
البته انتقادهایی به وضعیت دانشگاهی و پژوهشی هم دارد. بااین‌حال،
فراهم‌شدن کمترین شرایط هم بهانه خوبی برای بازگشتش به کشور بوده؛ همان
چیزی که بسیاری از ایرانی‌ها دارند.

‌‌ چرا برگشتید؟
من در موقعیتی بودم که باید بین سوئد، نروژ و انگلیس و آمریکا
انتخاب می‌کردم که کجا ادامه بدهم و از همه این کشورها موقعیت شغلی برایم
درست شده بود اما ایران را انتخاب کردم. کارشناسی در ایران تحصیل کرده‌ام.
دو فوق‌لیسانس در سوئد گرفته‌ام و در مدرسه کسب‌وکار کوپنهاگ هم برای تدریس
همکاری داشتم و هنوز هم دارم.
تعهدی که به این آب و خاک داشتم، اولین و مهم‌ترین دلایل برای بازگشت من به
ایران بود. ما در این مملکت بزرگ شدیم، دانشگاه رفتیم و کار کردیم و این
خود تعهد ایجاد می‌کند. ازطرف‌دیگر می‌دیدم وضعیت کشور ما هر روز در برخی
قضایا سخت‌تر و مسائل علمی و ارتباطات علمی هر روز با دنیا سخت‌تر می‌شود.
ما جزء معدود کسانی بودیم که می‌توانستیم بیاییم و این کمبود را جبران
کنیم. من دیدم نسل جوان خوبی در این کشور وجود دارد که نیاز دارد آموزش
مناسب ببیند و کار و پیشرفت کند. ریشه‌های یک کشور اگر کاری برای این افراد
انجام نشود، از بین می‌روند. این هم بخشی از دلایلی بود که باعث برگشتن من
به ایران شد.
من همیشه ته ذهنم بود و این فکر را با خودم داشتم که آمده‌ام درس بخوانم و
برگردم به کشورم خدمت کنم اما این قضیه هیچ‌وقت جور نمی‌شد تا اینکه برنامه
و فراخوان معاونت علمی و فناوری ریاست‌جمهوری، هول آخر را به ما داد که به
ایران برگردیم. واقعیت این است که اگر حمایت معاونت نبود شاید کارمان هم
پیش نمی‌رفت.
‌‌‌ چه کاری برایتان کردند؟ چه موانعی پیش‌رویتان بود؟
بزرگ‌ترین مانع برای ایرانیان خارج از کشور به‌ویژه آقایان برای
اینکه به ایران برگردند و فعالیت کنند خدمت سربازی است؛ خدمت سربازی به
مانعی تبدیل شده که ارتباط افراد برای بازگشت را قطع می‌کند. این مسئله
باعث می‌شود افراد اصلا آینده‌ای برای خودشان در کشور متصور نباشند. به من
هم گفته می‌شد اگر من برگردم با این مشکل و درگیری‌ها، مراتب علمی خود را
از دست خواهم داد.
مهم‌ترین مشکلی که معاونت علمی تا حدودی توانست از بار سنگین آن بکاهد همین
خدمت سربازی بود؛ باعث شدند ما بتوانیم به جای خدمت سربازی، پروژه
تحقیقاتی انجام دهیم. اکنون خیلی از آدم‌ها در کشورهای مختلف هستند که اگر
در طول سال چند ماه به ایران بیایند، می‌توانند بسیار مفید باشند و علم
انتقال بدهند اما این آدم‌ها هیچ‌وقت نمی‌آیند و دلیل آن هم همین مشکل عمده
است. طرف می‌گوید الان اگر بیایم هم زندگی این طرف از هم می‌پاشد و هم
اینکه در ایران هم باید به‌دنبال مشکل سربازی باشم. این ترس زیادی ایجاد
می‌کند که خیلی‌ها برنگردند.
‌ امتیازاتی هم برایتان در نظر گرفتند؟ چیز خاصی که شما را ترغیب کند؟
سازمان برنامه‌وبودجه و معاونت علمی، روشی برای تعیین اینکه کسانی
که از خارج می‌آیند واقعا نخبه هستند دارند. در صورت تایید آنها، افراد
می‌توانند به‌عنوان عضو هیات‌علمی جذب شوند کمااینکه خیلی‌ها هم از این
طریق جذب شده‌اند. من از این امتیاز استفاده نکرده‌ام و هیچ‌وقت به‌خاطر
این امتیازات به ایران برنگشته‌ام بلکه برای اینکه واقعا بتوانم قدمی
بردارم، برگشته‌ام. فقط از گرنت‌هایی که برای کار پژوهشی و فناوری در
اختیارمان قرار می‌گیرد، استفاده کرده‌‌ام؛ البته خیلی‌ها هم مشکل مسکن و
بعضی مشکلات دیگر داشته‌اند که باید از خودشان سوال شود آیا در‌این‌زمینه
هم به آنها کمکی شده یا خیر.
‌‌ کاری که حالا می‌کنید چه کاری است؟
مرکز نوآوری دانشگاه شیراز را از یک سال پیش راه‌اندازی کرده‌ام و
مشغول فعالیت هستم. بعد از حضورم در ایران متوجه شدم فاصله بین ما و
دانشگاه‌های خارج از کشور واقعا زیاد است. من اصلا فکر نمی‌کردم فاصله
دانشگاه‌های ایران از صنعتی‌شریف و تهران تا آخرین آنها با دانشگاه‌های
خارج زیاد باشد. برای من خیلی عجیب است که سیستم دانشگاه‌ها و حتی وزارت
علوم در خوش‌بینانه‌ترین حالت، مربوط به 50 سال پیش دنیاست؛ یعنی اصلا
ساختار، شاکله و همه‌چیزش مربوط به آن دوره است.
وزارت علوم باید یک تیم اجرایی قوی داشته باشد که دیده باشند دانشگاه‌های
خوب دنیا چگونه کار می‌کنند، آنجا را تجربه کرده باشند و برنامه‌ریزی مناسب
برای رسیدن دانشگاه‌های کشور به دانشگاه نسل سوم و کارآفرین صورت گیرد. آن
چیزی که در ایران بوده دانشگاه نسل دوم و پژوهشی است. باید برنامه جدی در
نظر گرفته شود و دانشگاه‌های ایران با دانشگاه‌های خارج شریک شوند تا
بتوانند برنامه‌های خود را به‌روز کنند.
درسی که در دانشگاه‌های ایران ارائه می‌شود مربوط به 40 سال پیش است و چون
در وزارت علوم همه‌چیز متمرکز تصمیم‌گیری می‌شود، به همان سبک قدیم باقی
مانده و خود دانشگاه‌ها نتوانسته‌اند آن را تغییر دهند. این خیلی مهم است
که دانشگاه به سمت دانشگاه نسل سوم و چهارم پیش برود و مشکلی از جامعه را
حل کند، نه اینکه فقط مصرف‌کننده بودجه دولت و بار اضافه‌ای بر دوش آن
باشد.
بیشتر کارهایی هم که در این حوزه در ارتباط با فناورشدن و دانشگاه نسل سوم
انجام شده، توسط معاونت علمی صورت گرفته نه وزارت علوم و وزارت بهداشت. به
نظر من دانشگاه‌ها از چاه‌های نفت مهم‌تر هستند چون سرمایه انسانی در این
حوزه است. اگر برنامه‌ریزی درستی انجام نشود بخشی از این سرمایه قوی از
ایران می‌روند و مطمئنا برنمی‌گردند؛ خوب است کاری کنیم که بروند، چیزی یاد
بگیرند و برگردند. کشورهایی مثل هند و چین، آدم‌های قوی را به دیگر
دانشگاه‌ها می‌فرستند تا قوی‌تر شوند و برگردند و به توسعه کشورشان کمک
کنند اما این چرخه در ایران شکل نگرفته و به‌طور کلی یکطرفه بوده؛ رفته‌اند
و برنگشته‌اند.
‌‌ فکر می‌کنید بازگشت کسانی مثل شما به پایبندی بیشتر دانشجویان کمک می‌کند؟ وضعیت مهاجرت در دانشجوهای فعلی را دیده‌اید؟
در تمام دانشجویانی که با آنها صحبت کرده‌ام و به من مراجعه شده‌، کسی که
ته ذهنش فکر رفتن از ایران را نداشته باشد اصلا ندیده‌ام. این یک فاجعه
است؛ یک دانشجوی آلمانی عشقش این نیست که برود کانادا یا آمریکا. برای
مقطعی می‌روند، کار می‌کنند و برمی‌گردند اما دوست دارد به مملکت خودش خدمت
کند اما مثل ایران دیگر نیست که بروند و برنگردند. از لحاظ فرهنگی هم تا
زمانی که افراد دل و ذهنشان در ایران نباشد آن کیفیت کار لازم را هم انجام
نمی‌دهند.
‌‌ با این جمله‌ها روبه‌رو شده‌اید که «نباید برمی‌گشتید»؟
اکثر افراد به من گفته‌اند این چه ‌کار اشتباهی بوده کردید و چرا
آنجا را ول کرده‌اید اما من از روز اول با این نیت رفتم که بروم، یاد بگیرم
و برای کشورم بیاورم که به توسعه مملکت کمک کنم. من تکلیفم از روز اول با
خودم روشن بود. خیلی از موقعیت‌های کاری در خارج از کشور به من پیشنهاد شد
اما به آنها گفتم نمی‌خواهم برای شما کار کنم بلکه آمده‌ام چیزی یاد بگیرم و
به کشورم خدمت کنم.
یک ضرب‌المثل سوئدی هست که می‌گوید انسان زمانی بزرگ شده که نیازهای دیگران
بر نیازهای خودش اولویت پیدا کند؛ من نیازهای مردم کشورم را به اینکه
بخواهم یک موقعیت عالی در دنیا داشته باشم، اولویت دادم.
‌‌ حتما در کارها اشکال دیده‌اید؟ چه چیز‌هایی دست‌وپاگیر است؟
کار در ایران خیلی سخت است چون فرآیندها و زیرساخت‌ها طوری فراهم
نشده که کارها با حداقل هزینه و حداکثر بهره‌وری انجام شود و قوانین قدیمی و
دست‌وپاگیر وجود دارد. در حوزه کارآفرینی و نوآوری فعالیت می‌کنم. مثلا
قانون تجارت ما مربوط به سال 1313 است و اصلاحیه‌های 1346 و 47 خورده؛ با
قانون آن زمان کار به‌‌روزکردن سخت است. اصلا مدل صنعتی و اقتصادی کشور
طوری بوده که کارها خیلی پرهزینه و زمان‌بر پیش می‌رود و ساختارها چابکی
ندارد.
دانشجویی که در سوئد پیش ما درس می‌خواند از لحاظ استعداد، بهتر از دانشجوی
ما نبود اما فرآیند تحصیلی طوری فراهم شده بود که یک دانشجوی کاربلد تحویل
جامعه داده می‌شود. در ایران دانشجویان فقط تئوری یاد می‌گیرند ولی وقتی
به کار عملی می‌رسند و می‌خواهند کاری کنند، چیزی نمی‌دانند. آموزش در
ایران خیلی تئوری است. تنها جایی که در ایران دانشجویان می‌توانند یاد
بگیرند و کاربلد باشند آموزش پزشکی است.
اما در رشته‌های غیرپزشکی، دانشجویان محفوظات زیادی دارند، مدل روز دنیا
این است که دانشجو پروژه، کار گروهی و پروژه عملی در صنعت انجام دهد. هستند
تعدادی که واقعا کاربلد هستند اما خودشان به این جایگاه رسیده‌اند و اینکه
کسی از طریق درس و دانشگاه در ایران به جایی رسیده باشد خیر این‌طور نیست.

‌ کسی را هم ترغیب کرده‌اید که برگردد؟
من سعی کردم آنهایی که دودل هستند را ترغیب کنم برگردند.
امیدواریم بتوانیم این کار را به‌خوبی انجام دهیم؛ البته همه این کار را
می‌کنند اما مقداری عقب هستیم.

45302