بیش از ۱۵ هزار و ۵۰۰ شغل در چهارمحال و بختیاری ایجاد می شود

به گزارش خبرگزاری خبرانلاین به نقل از روابط عمومی استانداری ، قاسم سليماني دشتكي در شوراي اشتغال و سرمايه گذاري چهارمحال و بختياري اظهار داشت: مديران دستگاه هاي اجرايي استان ايجاد ۹ هزار و ۵۰۰ شغل در بخش هاي مختلف را تعهد كرده اند. وي تأكيد كرد: طبق اهداف پيش بيني شده در برنامه هاي اقتصاد مقاومتي، سال جاري شش هزار شغل هم در اين بخش ايجاد خواهد شد.

سليماني دشتكي افزود: با ايجاد اين تعداد شغل جديد در چهارمحال و بختياري، پنج درصد از نرخ بيكاري استان كاسته مي شود. وي حمايت از بخش خصوصي در قسمت هاي مختلف را ضروري اعلام و تصريح كرد: تمامي نمايشگاه هاي دستگاه هاي اجرايي چهارمحال و بختياري بايد در محل نمايشگاه هاي بين المللي استان برپا گردد.

رئيس شوراي برنامه ريزي و سرمايه گذاري چهارمحال و بختياري بيان داشت: هيچ مديري حق ندارد نسبت به برگزاري نمايشگاه مربوط به دستگاه هاي اجرايي خارج از مجموعه نمايشگاه هاي بين المللي استان اقدام كند. وي اضافه كرد: با توجه به برقراري پروازهاي شهركرد – مشهد – شهركرد و افزايش پروازهاي تهران – شهركرد – تهران از چند روز آينده در فرودگاه بين المللي شهركرد، مردم و مسئولان بايد نسبت به خريد بليط و حفظ اين پروازها اقدام كنند.

سليماني دشتكي عنوان داشت: مجموعه اداري و بخش خصوصي در چهارمحال و بختياري نبايد خريد بليط و پرواز خود را از فرودگاه هاي ديگر انجام دهند. وي اظهار كرد: تا دو سال آينده، با توجه به ارتقاي محورهاي ارتباطي چهارمحال و بختياري و اتصال استان هاي بزرگ و مركزي كشور به يكديگر از طريق جاده هاي اين استان، تحول و جهش مطلوبي در بخش هاي مختلف اين استان رخ مي دهد.

استاندار چهارمحال و بختياري ادامه داد: آغاز سريع تر عمليات اجرايي احداث راه آهن اصفهان – شهركرد – اهواز نيز در ارتقاي شاخص هاي توسعه اي چهارمحال و بختياري نقش مهمي ايفا مي كند.

وي بيان كرد: اجراي طرح ملي توسعه كسب و كار و اشتغال پايدار با عنوان “تكاپو”، كه از سوي وزارت كار، تعاون و رفاه اجتماعي به استان ها ابلاغ شده، مي تواند در راستاي تحقق اهداف اقتصاد مقاومتي و رسيدن به پيشرفت در بخش هاي مختلف مؤثر باشد. سليماني دشتكي يادآور شد: افزايش ظرفيت ها و رشد جوايز صادراتي بايد جزو برنامه هاي مسئولان دستگاه هاي اجرايي متولي در سال جاري قرار گيرد.

طبقه متوسط چقدر توان پس‌انداز دارد؟

به گزارش خبرآنلاین،علی ربیعی با تاکید بر تغییر پارادایم نظام بانکی مبتنی بر رشد فراگیر و جامعه محور گفت: اگر بانک ها کسب و کارهای کوچک را پوشش ندهند، نابرابری کم نمی شود. امیدواریم امسال با سختکوشی، عقلانیت و مدارای بزرگ به رشد ۵ تا ۶ درصد دست پیدا کنیم، یعنی اگر خواهان رشدی باشیم که در زندگی اجتماعی مان تاثیرگذار باشد نیاز داریم که نظام بانکی مان این تغییر پارادایم را انجام دهد.

وزیر کار با اشاره به اینکه بیش از ٩٠ درصد سپرده های مردم نزد بانک ها به طور متوسط کمتر از ١٠٠ میلیون تومان است و ٨٠ درصد نیز کمتر از ٥٠ میلیون تومان اظهارداشت: در بخش تسهیلات ٥٠ درصد مردم هیچ گونه تسهیلاتی نگرفته اند و ٩٠ درصد تسهیلات بانک ها به ١٠ درصد مردم اختصاص یافته است.

وی با بیان اینکه ساختار اشتغال کشور به سمت خُرد و متوسط رفته و کمترین سهم اشتغال مربوط به بنگاه های سرمایه بَر بزرگ است گفت: در زمینه حذف یارانه ها، بیمه و مسائلی از این دست باید بهترین تصمیم را اتخاذ کنیم که مطلوبیت و اثربخشی داشته باشد.

وزیر تعاون، کار و رفاه با بیان اینکه بخش اعظم طبقه متوسط توان پس انداز ندارند، زیرا میزان هزینه و درآمدها به گونه ای است که قدرت پس انداز این اقشار را گرفته است افزود: مطالعات نشان می دهد که منابع بانکی تاثیر زیادی در رشد اقتصادی ندارند و منابع با یک واسطه به بازار غیر متشکل پولی منتقل شده است.

ربیعی با تاکید بر اینکه نظام تسهیلات و نظام مالی در سیستم بانکی متناسب با اشتغال نیست ادامه داد: نمی توان اشتغال بزرگ را از روال موجود سیستم ارائه تسهیلات انتظار داشت. وی با اشاره به اینکه در دوران رکود ٢٥ درصد نقدینگی به سمت بازار غیر متشکل پولی رفته است گفت: برای حل این مشکلات به تغییر پارادیم نظام تامین مالی نیاز داریم  و انتظار ما تدبیر در این راستا است.

وی افزود: نرخ سود را نمی توانیم دستوری کاهش دهیم و تسهیلات باید به سمت گروهی از جامعه هدایت شود که بیشترین بهره اجتماعی را داشته باشد و موجب اشتغال شود. در شرایطی هستیم که حق نداریم حتی یک دلار اشتباه کنیم و تصمیم غلط بگیریم.

وزیر کار با اشاره به اینکه توسعه فقط به معنای کارخانجات بزرگ نیست و باید بتوانیم نشاط و شادی را توسعه دهیم و رفاه اجتماعی را ارتقا دهیم اظهارداشت: امروز اگر نتوانیم زیرساخت های اجتماعی را بهبود بخشیم ممکن است بسیاری چیزها قابل بازگشت نباشد.

3535

 

سرانجام مدیرعامل سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری معارفه شد

براساس همین گزارش ، معاون توسعه مدیریت و منابع انسانی استاندار چهارمحال و بختیاری در آیین معارفه مدیرعامل جدید سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری گفت: این سازمان در دو سال اخیر تنها توانسته حقوق نیروی انسانی خود را تأمین و پرداخت کند.
سیامک سلیمانی دشتکی تأکید کرد: سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری در دو سال گذشته به هیچکدام از شهرداری های استان کمکی نکرده است.
وی افزود: مدیریت جدید سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری باید با عزم و تلاش جدی، آشفتگی های موجود این سازمان را در سریع ترین زمان ممکن رفع کند.
سلیمانی دشتکی تصریح کرد: انتظار می رود تا کارکنان سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری، حاشیه ها را کنار بگذارند و در راستای حفظ این سازمان فعالیت داشته باشند.
عضو هیأت مدیره سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری بیان داشت: این سازمان یک مجموعه اقتصادی است و باید با جبران کاستی ها از انحلال آن جلوگیری کرد.
وی اضافه کرد:سرانجام رسیدن فعالیت های عمرانی و اقتصادی سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری، نقش مهمی در رونق امور اجرایی شهرداری های استان دارد.
سلیمانی دشتکی عنوان داشت: سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری،در سال های گذشته، فرصت ها و موقعیت های فراوانی در بخش های مختلف و به ویژه در زمینه اقتصادی و عمرانی را از دست داده است.
وی اظهار کرد: مدیریت و کارکنان سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری باید با جبران فرصت ها و موقعیت های از دست رفته، زمینه ارتقای شاخص های مختلف در این سازمان را فراهم کنند.
معاون توسعه مدیریت و منابع انسانی استاندار چهارمحال و بختیاری ادامه داد: شهرداری های استان می توانند با سپردن فعالیت های عمرانی و اقتصادی خود به سازمان همیاری شهرداری های استان، بازدهی و خروجی عملکرد این سازمان با افزایش دهند.
وی بیان کرد: خرید و تأمین اقلام مورد نیاز شهرداری های چهارمحال و بختیاری از سوی سازمان همیاری شهرداری های استان می توان در افزایش درآمد و رشد شاخص های اقتصادی این سازمان مؤثر باشد.
سلیمانی دشتکی یادآور شد: تمامی نیروهای سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری بایستی با ارائه نظرات، دیدگاه ها و پیشنهادات مؤثر و علمی خود، زمینه رفع مشکلات کنونی این سازمان را رفع کنند.
به گزارش ایرنا، در این آیین، قاسم شهبازی به عنوان مدیرعامل جدید سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری معرفی شد.
شهبازی، چهارشنبه گذشته، پس از رأی گیری از شهرداران چهارمحال و بختیاری، با کسب 31 رأی از مجموع 36 رأی مأخوذه به عنوان مدیرعامل جدید سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری انتخاب شد.
همچنین در این آیین از خدمات 50 روزه محمدرضا رئیسی هارونی، سرپرست سابق سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری و اسماعیل صادقی سودجانی، مدیرعامل سابق این سازمان تقدیر و تشکر شد.
شهبازی، مدیرعامل جدید سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری، پیش از این به عنوان بخشدار مرکزی شهرستان کیار مشغول به خدمت بوده است.
همچنین محمدرضا رئیسی هارونی، مدیرکل دفتر امور شهری استانداری از عضویت در هیأت مدیره سازمان همیاری شهرداری های چهارمحال و بختیاری استعفا داد و احسان امانی بابادی، مدیرکل دفتر فنی استانداری با انتخاب شهرداران به عنوان عضو جدید هیأت مدیره این سازمان انتخاب و معرفی شد.
در چند سال اخیر مدیران عامل این سازمان استعفا داده بودند و این سازمان به دلیل بدهی ها گذشته ،با مشکل روبرو بود.

اتمام فاز اول آسفالت شهر یاسوج به مساحت 85 هزار متر مربع

به گزارش خبرآنلاین از استان کهگیلویه و بویراحمد،بهسازی و آسفالت 85 هزار مترمربع از معابر خاکی شهر یاسوج در قالب فاز اول آسفالت شهر یاسوج در سال جدید انجام گرفت.

بهسازی و آسفالت 85 هزار مترمربع از معابر خاکی شهر یاسوج در قالب فاز اول آسفالت شهر یاسوج در سال جدید انجام و عملیات زیرسازی و اجرای فاز دوم این طرح بدون وقفه زمانی ادامه می یابد.

در همین راستا مدیرعامل سازمان عمران و بازآفرینی فضای شهری شهرداری یاسوج با اشاره به انجام فاز اول بهسازی معابر شهر یاسوج گفت: فاز اول این طرح از تاریخ 15 اردیبهشت آغاز شد که در این طرح معابر خاکی شهرک جهاد، شهرک امام علی(ع)، منطقه شرف‌آباد و بلوار قرنی در مدت زمان کمتر از یک ماه بهسازی و آسفالت شدند.

محسن رضایی تصریح کرد: تاکنون 85 درصد از عملیات بهسازی معابر در فاز اول انجام شده و علت اینکه نتوانستیم کار را به صورت 100 درصدی انجام دهیم وجود معارضات اجتماعی است.

وی با بیان این که معارضات اجتماعی در برخی از کوچه‌های و معابر شهر یاسوج وجود دارد و همین عامل مانع ادامه کار به وسیله ماموران شهرداری شده تصریح کرد: با برنامه‌ریزی‌های انجام شده آسفالت تمامی معابر خاکی سطح شهر یاسوج و خیابان‌هایی که مشکلات و معارضات اجتماعی نداشته باشند انجام می‌شود.

رضایی ادامه داد: پیش‌بینی ما در فاز اول، بهسازی و آسفالت 160 هزار مترمربع بود اما به دلیل به وجود آمدن معارضات اجتماعی تاکنون 85 هزار مترمربع از معابر آسفالت شده که امیدواریم ظرف هفته آینده به هدف پیش‌بینی شده برسیم.

وی با بیان اینکه بهسازی معابر سطح شهر یاسوج در دو فاز انجام می‌شود، افزود: فاز اول این طرح بهسازی و آسفالت معابر خاکی است که این کار به صورت 100 درصدی و طبق طرح تفضیلی انجام می‌شود.

مدیرعامل سازمان عمران و بازآفرینی فضای شهری با بیان این که در فاز دوم اجرای این طرح، عملیات روکش معابر مرکز شهر در دستور کار است از مردم خواست نهایت همکاری را با مأموران شهرداری یاسوج داشته باشند.

در همین راستا شهردار یاسوج با اشاره به شعار سال که اقتصاد مقاومتی و اقدام و عمل نامگذاری شده است، اظهار کرد: شهرداری و شورای اسلامی شهر یاسوج برخی پروژه‌ها که اعتبار آنها ناچیز و کم بود را به سمت درآمد‌زایی بردند و در این زمینه موفق عمل کردند.

محمدعلی جاوید با بیان اینکه امسال با هدف کاهش هزینه‌ها و اجرایی شدن عملیات پروژه‌ها شهرداری نشستی برگزار شد افزود: طی این جلسه اجرای برخی از این پروژه‌ها در اختیار سازمان عمران شهرداری یاسوج قرار گرفت و یکی از مهم‌ترین پروژه‌ها که امسال کلید خورد پروژه بهسازی معابر سطح شهر یاسوج بود.

وی تصریح کرد: بلوار قرنی، شهرک جهاد، شهرک امام علی، و محدوده شرف‌آباد مناطقی هستند که تحت پوشش بهسازی و آسفالت شهرداری یاسوج قرار گرفتند.

شهردار یاسوج با بیان این ‌که بهسازی و آسفالت خیابان‌های خاکی اولویت مهم شهرداری یاسوج است، گفت: با اقدامات انجام گرفته در کمترین زمان این پروژه به پایان می‌رسد.

وی با بیان این که دستگاه‌های مورد نیاز برای آسفالت خیابان‌های شهر خریداری شده و خوشبختانه در این زمینه مشکل و کمبودی نداریم خاطرنشان کرد: شهرداری یاسوج در سال 93 به دستگاه‌های حفار اعلام کرد که به مدت ده سال مجوز حفاری به آنها داده نمی‌شود و هم‌اکنون واحد حفاری شهرداری به طور مرتب از خیابان‌ها شهر بازدید و در صورت مشاهده با حفاری‌های غیرقانونی برخورد می‌کند.

 

 

پیش بینی درآمدهای مالیاتی در بودجه امسال 870 هزار میلیارد ریال است

علیرضا طاری بخش  درجریان بازدید ازاداره امور مالیاتی شهرستان فارسان افزود: ازاین میزان درآمد مالیاتی، 370هزار میلیارد ریال مالیات ارزش افزوده و 510 هزار میلیارد ریال نیز مالیات مستقیم است.
به گزارش ایرنا، سرجمع اعتبارات سالجاری دولت دو میلیون و 670هزار میلیارد ریال است.
وی گفت: نرخ مالیات بر ارزش افزوده امسال 9درصد تعیین شده که شش درصد آن مالیات و سه درصد نیز عوارض سهم شهرداری ها و دهیاری هاست.
به گفته طاری بخش، مؤدیان مشمول اجرای قانون مالیات مکلفند در تمام مبادلات (عرضه کالاها و خدمات) مالیات وعوارض ارزش افزوده را به نرخ 9 درصد (6 درصد مالیات و 3 درصد عوارض) در صورتحساب های صادره درج و از خریداران وصول کنند و برابر مقررات به حساب های تعیین شده سازمان امور مالیاتی کشور واریز نمایند.
وی در خصوص آخرین وضعیت اصلاحیه قانون مالیات برارزش افزوده کشور نیز گفت: اصلاحیه این قانون در سال 93 تقدیم دولت شد که در کمیته فنی کمیسیون اقتصادی دولت نهایی شده است.
طاری بخش افزود: هم اکنون این اصلاحیه توسط وزیران وزارتخانه های اقتصادی در دست بررسی که 70 درصد بررسی و کارشناسی آن انجام شده و ظرف دوماه آینده بررسی این قانون به اتمام می رسید.
گفتنی است ، معاون مالیات بر ارزش افزوده سازمان امور مالیاتی کشور به منظور شرکت در همایش ارزش افزوده و بازدید ازادارات مالیاتی استان چهارمحال وبختیاری به این استان سفر کرده است.

دلجویی لاریجانی از نماینده‌ای که شعر خدای رنگین کمان را خوانده بود؛ باید پوست کلفت شوید

به گزارش خبرآنلاين، تصاويري از لبخند لاريجاني
حين سخنان وي نيز انتشار گسترده‌اي يافته بود. وقتي الماسي نماينده دير و عسلويه امروز بار ديگر پشت تريبون قرار گرفت
تا گزارش تاييد اعتبارنامه‌ها را قرائت کند، لاريجاني در جايگاه رياست جلسه به اين
موضوع اشاره کرد.

او گفت که رسانه‌ها ظلمي به خانم الماسي کردند. ايشان شعر زيبايي
خواندند و من که خسته بودم کمي چشمم را ماليدم. اما رسانه‎ها به گونه ديگري از آن
تعبير کردند.

لاريجاني سپس
خطاب به الماسي گفت: فکر مي‌کنم بايد پوست کلفت باشيد! رسانه‌ها از اين شيطنت ها
مي‌کنند.

الماسي هم با
اعتماد به نفس شعر ديگري را در آغاز سخنانش خواند مبني بر اينکه «اهل دل چون نامه
انشا مي‌کنند؛ ابتدا با نام زهرا مي‌کنند». او سپس گفت که مفتخرم به عنوان سخنگوي
شعبه 11 از تصويب اعتبارنامه تمامي نمايندگان اين شعبه خبر دهم و اسامي را قرائت
کرد.

2727

 

 

آزادسازی قیمت خودرو در کما

چندي است كه موضوع آزاد‌سازي قيمت خودروهاي داخلي بر سر زبان افتاده است و حتي اين موضوع با مصوبه شوراي رقابت هم همراه شده تا نشان دهد اين امر كاملا قانوني است با اين حال و از زماني كه اين موضوع مطرح شده، انتقادات و ايرادات زيادي به اين بحث گرفته شده است كه كار را به جايي رساند كه رضا شيوا، رييس شوراي رقابت در تازه‌ترين اظهارنظرش از عدم‌آزاد‌سازي قيمت خودرو صحبت كند و بگويد: «شوراي رقابت فعلا تصميم جديدي براي آزادسازي قيمت خودرو ندارد. براساس گزارش‌هاي رسيده شركت‌هاي خودروساز هنوز مصوبه شوراي رقابت در افزايش قيمت‌ها را اجرايي نكرده‌اند.خودروسازان موظفند به محض اجراي مصوبه قيمت‌هاي جديد محصولات را در سايت فروش خود درج كنند، علاوه بر اين خودروسازان بايد ساير هزينه‌ها از جمله بيمه‌نامه شخص ثالث و ماليات بر ارزش افزوده را هم در سايت درج كنند تا خريداران با شفافيت اقدام به خريد محصولات مورد نياز خود كنند. خوشبختانه آزادسازي باعث شده تا قيمت تندر اتوماتيك و دنا در سطح بازار كاهش پيدا كند.»گزارش‌ها از بازار خودرو نشان مي‌دهد كه هنوز دو خودروساز جاده مخصوص تغييري در قيمت خودروهاي خود اعمال نكرده‌اند و تنها به تشويق مشتريان براي خريد خودرو اقدام مي‌كنند. اين تشويق‌ها كه با در نظر گرفتن نرخ سودهاي مشاركت و انصراف بالا، صورت مي‌گيرد هم بازار خودرو را متاثر كرده است.

شوراي رقابت هفته گذشته پس از سه سال مجوز افزايش ٥/١ درصدي انواع خودروهاي زير ٤٠ ميليوني كشور را صادر كرد، اما با نگاهي به سايت فروش دو خودروساز بزرگ كشور، آنها هيچ تغييري در قيمت خود نداده‌اند. ظاهرا خودروسازان با توجه به ركود در بازار خودرو تصميم گرفته‌اند خودروهاي خود را با همان قيمت‌هاي قبلي در حاشيه بازار عرضه كنند تا بتوانند مشتريان را با مشوق‌هايي نظير پرداخت سود مشاركت ٢٨ و سود انصراف ٢٦ درصدي در برخي نمايندگي‌ها، مجاب به پيش‌خريد خودرو كنند.  
البته در يكي، دو هفته گذشته اعياد و مناسبت‌هاي مختلف محفل خوبي براي پيش‌فروش‌هاي خودروسازان جاده مخصوص ايجاد كرده بود و توانستند با ادامه آن حتي در روزهاي پس از اين اعياد تعداد قابل‌توجهي خودرو را پيش‌فروش كنند.

نكته جالب توجه در خصوص پرداخت سودهاي مشاركت و انصراف اينكه، مشترياني كه به صورت اينترنتي اقدام به ثبت‌نام مي‌كنند نرخ سود كمتري به آنها تعلق مي‌يابد اما مشترياني كه با مراجعه به نمايندگي‌هاي گوناگون اقدام به پيش خريد خودرو مي‌كنند از نرخ سود بالاتري بهره مي‌برند.

البته برخي سايت‌هاي خبري از اعلام سود ٢٨درصدي توسط برخي خودروسازان در ازاي ثبت‌نام پيش‌خريد خودرو خبر مي‌دهند، به نظر مي‌رسد خودروسازان بعد از كمك‌هاي حمايتي دولت و فروش بيش از ١٠٠ هزار دستگاه خودرويي‌شان توانستند سرپا بايستند و حالا بعد از گذشت يك هفته از ابلاغ قيمت‌هاي جديد با عدم تغيير قيمت‌هاي فروش‌شان كار را به جايي رساندند كه رييس شوراي رقابت آزاد‌سازي قيمت برخي خودروهاي‌شان را با همين بهانه ممنوع كند.

پيش فروش بدون مجوز دولت، ممنوع
در عين حال محمد نوابي، معاون وزير صنعت هم در همين اثنا از ممنوعيت پيش‌فروش خودرو بدون اجازه دولت خبر داده و گفته است: «سود مشاركت خريدار در پيش‌فروش‌ها نبايد كمتر از سود بانكي باشد.
براساس ابلاغيه دولت، پيش‌فروش خودرو بدون اجازه وزارت صنعت، معدن و تجارت ممنوع است و هر خودروسازي كه قرار باشد خودروهاي توليدي خود را پيش‌فروش كند، بايد حتما مجوزهاي لازم را از اين وزارتخانه كسب كرده باشد، در غير اين صورت متخلف شناخته مي‌شود، اين در شرايطي است كه برخلاف گذشته، خودروسازان حق ندارند بيش از ۵۰ درصد قيمت يك خودرو را بابت پيش‌فروش از مشتريان دريافت كنند.
خودروسازان بايد زمان تحويل خودرو را به دقت اعلام كرده و تلاش كنند كه راس موعد مقرر، خودروهاي فروخته شده را به مردم تحويل دهند، اين در حالي است كه به ازاي هر روز تاخير، جرايمي به خودروسازان تعلق مي‌گيرد كه بايد به مردم پرداخت كنند.»وي تصريح كرده است: «دولت در مورد ارايه سود پيش‌فروش خودروسازان به مردم نيز تكليف را مشخص كرده و بر اين اساس، حداقل سود پيش‌فروش خودرو براي تحويل در ۹ ماه آينده، همان سودي خواهد بود كه بانك‌ها به سپرده‌هاي مردم مي‌پردازند در حالي كه در گذشته اينچنين نبود و علاوه بر اينكه خودرو به موقع به مشتري تحويل داده نمي‌شد، سود مشاركت تعيين شده نيز بسيار پايين‌تر از بانك‌ها بود. سازمان حمايت مصرف‌كنندگان و توليدكنندگان به دقت روي اجرايي شدن آيين‌نامه حمايت از حقوق مصرف‌كنندگان خودرو و ضوابط ابلاغي از سوي دولت نظارت دارد و اجازه تخلف در فروش و پيش‌فروش خودرو را نمي‌دهد.»

3535

 

تله سیاسی برای اصلاح قیمت ها و مسکن مهر/آخوندی:19 میلیون از جمعیت کشور درشرایط بدی هستند

به گزارش خبرآنلاین،عباس آخوندی وزیر راه و شهرسازی در میزگرد اقتصادی سوسیالیسم،بازار و سوداگری در ایران که در دانشگاه شهید بهشتی برگزارشد،با اشاره به تاثیرگذاری 4 گزینه اقتصادی در کشور گفت: گزاره نخست این است که اساسا جریان مدرنیته و نوگرایی در ایران با گرایش چپ وارد ایران شد و هنوز هم سایه اندیشه چپ را در تمام فرآیندهای روشنفکری، دولت مدرن، فرآیند تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی می‌توان دید با اینکه حدود ۱۰۰ سال از مشروطه می‌گذرد.

وزیر راه و شهرسازی در بیان سایر گزاره‌های اصلی محور سخنرانی خود گفت: گزاره دوم این است که آیا اساسا چیزی به مفهوم بازار آزاد در ایران وجود دارد؟ یا نظام، نظام بازار سوداگری (مرکانتیلیستی) است. معتقدم نظام بازار در ایران شکل نگرفت زیرا آنچه در ایران تحت عنوان نظام بازار آزاد نقد می‌شود به واقع نقد نظام بازار آزاد نیست. همچنین گزاره سوم این است که در هنگام صحبت از سیاست های اقتصادی باید یک‌بار از دیدگاه جامعه شناسی اقتصادی و بار دیگر از منظر اقتصاد سیاسی به موضوع نگاه کنیم.

عضو کابینه دولت تدبیر و امید با اشاره به اینکه در محیط اقتصاد سیاسی بخش عمده اتفاقات رخ داده قلب‌ماهیت پیدا کرده و دچار تله سیاست می‌شوند افزود: ارزیابی تله سیاست در سیاست‌های اقتصادی بسیار مهم است. گزاره چهارم نیز این نکته است که اساسا ایسم‌ها مشکلی از مشکلات کشور ایران حل نمی‌کنند و آنچه که سرانجام باید به آن توجه داشته باشیم مفهومی است تا بتوانیم در ایران مورد بازخوانی قرار دهیم. همچنین به رغم تئوری‌های فشردگی زمان و مکان و اینکه امکان بازخوانی مفاهیم فرازمانی و فرامکانی وجود ندارد لذا به دنبال مفهوم ایران‌شهر هستم که در آن مفهوم بتوان دستاوردهای بشری را مورد بازنگری قرار داد.

آخوندی تاکید کرد: حتما می خواهیم یاد بگیریم ولی آنچه یاد می‌گیریم باید در چهارچوب ایران باشد.

عبور از سوداگری

وزیر راه و شهرسازی با اشاره به اینکه مبنای ورود صحبت خود به بحث میزگرد سوسیالیسم بازار و سوداگری در ایران، اقتصاد سیاسی است و با تاکید بر اینکه این موضوع، جزو موضوع‌های پرچالش است گفت: علاقمندم در این نشست و میزگرد، بیشتر به عنوان معلم و نه وزیر راه و شهرسازی گفتگو کنم و بیشتر به دنبال گفتگوی آکادمیک هستم. گفتگویی که در نهایت به توسعه جمهوری اسلامی ایران ختم شود و در این بین به دنبال متن بوده و در بند حاشیه‌ها نیستم.

آخوندی ضمن رجوع به تاریخ گذشته ایران به تشریح مفهوم بازار در گذشته این سرزمین تا به امروز پرداخت و افزود: در رجوع به عصر ناصری در شرح مفهوم بازار می‌بینیم که تجار بزرگی داشتیم که اتحاد منافع فراوانی با دربار داشتند و در همه چیز از جمله سود با هم شریک بودند و عمده فعالیت‌های آن دوره نه بر مبنای شفافیت، رقابت و فناوری که در مبادله امتیاز بوده و تعریف بسیار تیپیکال و استاندارد از بازار سوداگرایانه بود و این ویژگی مختص ایران نبود که در قرن ۱۶ تا ۱۹ میلادی در کشور انگلستان و در سراسر جهان مطرح بود.

وی ادامه داد: اساسا نقد مرکانتیلیستی از آنجا شروع شد که اگر بخواهیم اقتصادی داشته باشیم که رفاه اجتماعی ایجاد کند باید به تخصص‌گرایی برسیم که آدام اسمیت نیز آن را مطرح کرد. همچنین نکته من این است که بیش از ۱۰۰ سال از مشروطه گذشت و ما هیچگاه نتوانستیم وارد بازار آزاد اقتصادی شده و از سوداگری عبور کنیم.

وزیر راه و شهرسازی گفت: در دایره‌المعارف‌های مختلف اقتصادی در تعریف مرکانتالیسم مقالات مختلفی می‌بینیم و این شیوه در بسیاری از کشورها وجود دارد و تحت عنوان دفاع از منافع ملی هنوز کشورهای اقتصادی تمایل دارند از هرگونه شفافیت و مسئولیت اجتماعی فراتر بروند و با قدرت متحد شوند و نظام توزیع منافع ایجاد کنند.

آخوندی یادآورشد: در ایران آنچه که رخ داد این بود که قبل از مشروطه، تجار خارجی جای تجار داخلی را گرفتند و توزیع منافع بتدریج به تجار خارجی داده شد که آخرین آنها در دوره قاجار، امتیاز تنباکو بود. در عمل در ابتدا کار همکاری بین دربار، تجار داخلی و همچنین خارجی بود اما بتدریج که تجار داخلی ریشه دواندند تجار خارجی را کنار زدند تا مشروطه رخ داد و تجار توانستند خود را پیدا کنند و در نهایت توانستند در مجلس نیز حضور پیدا کنند. اما همه چیز در مشروطه دوم مخدوش می‌شود که عمده جو روشنفکری نیز تحت تاثیر همان دوره است.

شکل‌گیری اقتدار

وی افزود: گروه اجتماعیون و عامیون یعنی سوسیال دموکرات در باکو، رشت و تبریز تشکیل و جریان چپ‌گرایی ایجاد می‌شود. همچنین به محض آنکه پهلوی اول مستقر می‌شود جریان اندیشه‌ای به دولت و دولتی که به دنبال اقتدار بود ورود پیدا می‌کند. بدین‌معنا که اقتدار را تحت‌عنوان حمایت از مردم شکل می‌دهد. تمامی اندیشه‌های سوسیالیستی رسما در حکومت پهلوی اول مستقر می‌شود و بتدریج بازار سنگر به سنگر از قدرت داخلی خارج می‌شود که در همان زمان نیز بسیاری از مقامات دولتی این موضوع را نمی‌پذیرند کما‌اینکه عنایت‌الله سمیعی که سمت وزارت داشت مجبور به استعفا شد.

او با اشاره به ادامه روند اندیشه های سوسیالیستی در پهلوی دوم به شکل‌گیری حزب توده و نفوذ اندیشه چپ در ایران یادآورد شد و گفت: در دهه ۴۰ انقلاب سفید شاه و مردم بخش اصلی زیربنایی فکری بود که ناشی از اندیشه های سوسیالیستی است. اصلاحات ارضی، واگذاری سود کارخانجات به مردم و اصل چهاردهم انقلاب سفید شاه و ملت در سال ۵۳ که همان پدربزرگ قانون حمایت از مصرف کننده می شود.

آخوندی ادامه داد: جریان گسترش سوسیالیسم در پهلوی دوم و پس از آن را هم در سیستم اقتصادی و هم در جریان هایی که توسط فرح همسر شاه ادامه یافت و هم در تمامی سیستم های فرهنگی و در صدا و سیما شاهد بودیم. معتقدم بحث سوسیالیسم بحثی ریشه دار تر از بحث روز ما است و اساسا به نحوه ورود اندیشه نوگرایی به ایران مرتبط است. از طرفی آنچه ما در سنت داشتیم سیستم سوداگرایانه بود که در آن مباحثی همچون بازار آزاد معنایی نداشت و بازار به دنبال آن بود تا خود را به قدرت وصل کند و این بحث تا انقلاب ادامه داشت.

وی گفت: اصلی ترین آموزه سوسیالیسم مالکیت ابزار تولید بود و اینکه ابزار تولید در اختیار کیست؟ اصل ۴۴ قانون اساسی می‌گوید که تمام ابزار تولید در اختیار دولت است و ما این روند را در اساسنامه حزب کارگر در اروپا از سال های ۱۹۱۸ تا ۲۰۱۳ نیز شاهد بودیم.

وزیر راه و شهرسازی با بیان اینکه سه علامت برای او مهم هستند در تشریح آنها گفت: مالکیت ابزار تولید، نبود سیستم ضد انحصار و ضد رقابت را  قبل و پس از انقلاب شاهد بودیم. قانون ضد انحصار هیچگاه در ایران شکل نگرفت اما سیستم قیمت گذاری شکل گرفت و جریان دولتی شدن گسترش بیشتری پیدا کرد. در ادامه ما همچنان فاقد نظام ضد انحصار و نظام کنترل رقابت بودیم تا به مفهوم و سیاست های ابلاغی اصل ۴۴ که تحول بزرگی را گشایش اقتصادی ایران مطرح می کرد رسیدیم.

تله سیاست

آخوندی ادامه داد: بر اساس سیاست‌های ابلاغی اصل ۴۴، به تمامی عناوین بخش خصوصی اجازه ورود به اقتصاد و بهره‌مندی از آن داده شد که تحول بزرگی به شمار می آید و کوچک نیست. اما مهم این است که تله سیاست را در این اصل پیدا کنیم و این آن چیزی است که رخ داد. بدین معنا و بر اساس آمار، خصوصی سازی در ایران به معنای واقعی خصوصی سازی نبود بلکه تغییر واگذاری‌ها به دیگر نهادهای دولتی و عمومی، خصوصی‌سازی تلقی شد و اصل ۴۴ در تله سیاست افتاد.

وی افزود: بحث دیگر هم به سوداگری مربوط است. خصوصی سازی گسترده مطرح می شود و تله سیاست آن را به دام می اندازد. در سیستم قبل حداقل پاسخگویی دولتی به پارلمان وجود داشت اما در این دوره رها می شود.

آخوندی گفت: تله سیاست بعدی در خصوصی‌سازی این بود که اگرچه قرار بود با خصوصی‌سازی منطق تخصیص بهینه بازار حاکم شود اما آن منطق اجرا نشد. بدین‌معنا که نه قانون خود انحصاری ایجاد شد و نه سیستم رقابتی و نه تجاری سازی خدمات و نه نظام قیمت گذاری جمع شد. به همین دلیل، وقتی در این سیاست نه سیستم رقابت، نه قانون ضد انحصار و نه سیستم رفع قیمت‌گذاری را داریم اتفاقی که رخ می‌دهد این است که مثلا راه‌آهن تحت اختیار وزارت راه و شهرسازی به یک ارگان دولتی دیگر محول می‌شود. در حالیکه هدف از خصوصی سازی به واقع این نبود.

وزیر راه و شهرسازی در بیان سایر تله های سیاسی یادآور شد: تله سیاست بعدی که مطلب مهمی در اقتصاد سیاسی است این است که پس از این اتفاقات این گمان پیش می‌آید که مقررات ایراد دارد و به همین دلیل نیز امتیاز بیشتری به کسی که هیچکدام از قواعد رقابت را رعایت نمی‌کند می‌دهیم.

وی ادامه داد: تله سیاست دیگر به امکان صرفه‌جویی در مصرف انرژی مربوط است. بارها راجع به قیمت حامل انرژی بحث شد و اینکه تا آزاد نشود امکان صرفه‌جویی انرژی وجود نخواهد داشت. کل داستان بهینه‌سازی مصرف انرژی چه سرنوشتی در ایران پیدا کرد؟ نخست اینکه گفته شد به هیچ وجه افزایش قیمت نداریم و ۱۰درصد رشد را نیز نخواهیم داشت. در یک لحظه ایست کرد و تمام منابعش یارانه‌هایی شد که توزیع شدند. یعنی هر مرتبه کل داستان هدفمندی یارانه‌ها و اصلاح قیمت ابزار توزیع یارانه برای یک هدف کاملا سیاسی شد.

آخوندی تاکید کرد: همچنین تله سیاست سوم بحث مسکن مهر است که به دلیل آنکه پیش تر در این رابطه صحبت کرده ام تکرار نمی کنم.

وزیر راه و شهرسازی در جمع بندی صحبت ها خود گفت: اگر به مفاهیم سوسیالیسم، بازار آزاد، مرکانتالیسیم (سوداگری) دقت نکنیم در اصلاحات بعدی بار دیگر در تله سیاست می افتیم. در جریان تله سیاست مفهوم چپ در ایران قلب ماهیت پیدا کرد. بدین معنا، اندیشه چپ هیچگاه در ایران منجر به دولت رفاه نشد. کسی نیست که ادعا کند سیستم جامع رفاه داریم. به رغم آنکه به شکل گسترده ای هزینه های رفاهی در بخش های مختلف داریم.

وی با اشاره به داشتن پنج عنوان رفاهی در کشور گفت: در حال حاضر پنج عنوان رفاهی آموزش و پرورش، بهداشت و درمان، تامین اجتماعی و بهزیستی را داریم که اگرچه قدر مطلق آنها افزایش پیدا کرد اما جامعه فقیرتر شد. هم اکنون ۱۹ میلیون نفر از جمعیت کشور در شرایط بدی هستند. بنابراین تله سیاست را در مجرای سوسیالیسم داریم که به افزایش قدرت دولت منجر می‌شود و شکل گیری سوداگری در ایران است. در سیستم خارج از اداری نیز این سیستم حاکم است.

بازگشت به سوداگری 

وزیر راه و شهرسازی با طرح این پرسش که آیا در ایران ساخت و سازهای شهری بر اساس قانون و رعایت حقوق مردم ساخته می‌شود؟ گفت: می‌توان نظام سوداگرایانه را که بخشی از آن سوداگری زمین در تمامی شهرهای بزرگ است ببینیم. تقریبا در هیچ نقطه شهر نمی‌توان  سوداگری شهری را شاهد نبود که این شیوه ساخت و ساز شهری به مفهوم بازگشت به سوداگری است. بنابراین اگر بخواهیم در اقتصاد ایران اصلاحات انجام دهیم باید تله سیاست را کشف کنیم و آنجاست که موضوعات قلب ماهیت پیدا می کنند و اینکه چگونه می شود از حقوق مردم به واقع دفاع کرد به میزان شفافیت برمی گردد.

وی در پایان افزود: معتقدم اگر نظریه شفافی داشته باشیم و به مفاهیم آزادی، شفافیت، تقدم آزادی بر دموکراسی و از آن مهمتر به مفهوم تقدم عدالت بر احسان بازگردیم می‌توانیم به مسیر صحیح بازگشت کرده و آینده امیدبخش‌تری را شاهد باشیم.

3535

 

داستان نوجوان اعدامی که ۴بار پای دار رفت و آخر نجات یافت/ مرحمتی ماده ٩١قانون مجازات اسلامی

 پسرِ اعدامیِ آن روزهای رجایی شهر را مرگ، چهار بار به سمت خودش کشید و چهار بار پسش داد. در آن ١٣‌سال طول و دراز که ١٧سالگی «محمدِ» دانش‌آموز را به «آقا محمدِ» دانشجو رساند و او را از نوجوان قتل کرده ‌تر و تازه، تبدیل کرد به جوان ورزیده‌ای که زندان، هم آرایشگرش کرد، هم معلم قرآن و هم آشپز درجه یکی که کیک‌های سفید خوش و بر و رویش را قتلی‌های رجایی شهر زیاد دوست داشتند. داستان زندان و آن ١٣‌سال اما چه شد که آمد توی زندگی بی‌سر و صدای محمدِ هیکلی و عشق باشگاهِ آن روزها و پسر سر به زیر این روزهای آزادی که ماده ٩١ قانون جدید مجازات اسلامی به او هدیه کرد؟

و چهارشنبه ‌روزی بود شاید. اول اردیبهشت ٨٣، ٢٨ صفر و نوبت شله‌زرد نذری که مثل هر‌سال از راه رسیده بود. خانواده فدایی آن روزها هنوز رباط‌کریم زندگی می‌کردند و شله‌زرد نذری‌شان در محله معروف بود. محله قدیمی آنها که از ٥٠‌سال پیش در آن زندگی می‌کردند، ٢٠ رفیق داشت؛ ٢٠ رفیقی که آن روز چهارشنبه اردیبهشتی به دو دسته تقسیم شدند و یکی از معروف‌ترین ماجراهایی را درست کردند که نتیجه‌اش فقط دامن یک نفر را گرفت: «محمد فدایی»، پسر ١٧ساله‌ای که تازه داشت دیپلمش را می‌گرفت و آن روز ظرف‌های نذری را برده و نبرده، راه باشگاه را گرفته بود تا به برنامه همیشگی‌اش برسد.

حالا این پدر «محمد» است که نشسته در خانه مادرش، آن روبه‌رو و در فاصله‌ای که عکاس عکس پسرش را از کوچه‌های تنگ و باریک رباط‌کریم بردارد، از ماجرایی می‌گوید که بی‌هوا آمد و ١٣‌سال طول کشید تا برود؛ آن‌قدر طول کشید که موهایش دانه به دانه سفید شدند و بدنش با همسرش توی آب رفتن و هر روز کوچک‌ترشدن، با هم مسابقه گذاشتند.

«محمد تقریبا ١٧ساله بود. اسم همه‌اش را باید گذاشت اتفاق؛ اتفاق قابل پیش‌بینی نیست. آن روز، دم دمای غروب بود که محمد رفت بیرون، موقع برگشتن یکی از دوستانش که همان صبح چاقو خریده بوده، درخیابان او را می‌بیند و می‌گوید من این چاقو را خریده‌ام، دارم می‌روم خانه دوش بگیرم، پدرم می‌بیند از جیبم برمی‌دارد، این را بگیر، غروب می‌آیم پسش می‌گیرم.»

پدر «محمد» یک مرد خوش‌صحبت است؛ از آنها که وقتی ازشان می‌پرسی چه خبر، حاضرند از سیر تا پیاز همه روز را تعریف کنند، حالا اما فرق می‌کند؛ حالا حرف از آن روز اردیبهشتی که می‌شود، از آگاهی و روز بازداشت که حرف به میان می‌آید، از آن ١٣‌سال طولانی و آن چهار بار روز اجرای حکم، خون می‌دود به چشم‌هایش، لب‌ها می‌لرزند و دستانی که مدام می‌روند سراغ موهای سفید برای مرتب کردن و عرقی که از موها به پیشانی سرازیر می‌شود.

پدر یک نوجوان اعدامی بودن سخت است: «آن موقع، تازه ریش مدل‌دار مد شده بود، آن بنده خدا هم از این همین ریش‌ها گذاشته بوده، بچه‌های محل مسخره‌اش می‌کنند و بعد دعوا شروع می‌شود. محمد هنوز باشگاه بوده است که آنها با هم دعوایشان می‌شود. وقتی محمد با ساکش بیرون می‌آید، صدایش می‌کنند و می‌گویند محمد توروخدا بیا کمک، محمد، جان مادرت برگرد. او برمی‌گردد و آنها را از هم سوا می‌کند و بعد چند نفری می‌ریزند سر محمد.

محمد می‌گوید یادش نمی‌آید که کسی را زده باشد ولی به هرحال این اتفاق افتاده است. چاقو می‌خورد به دیافراگمش، او را به بیمارستان می‌برند و بعد از چند ساعت و البته به دلیل اشتباه پزشک جراح و نبودن فوت می‌کند. توی پرونده‌اش نوشته‌اند که چاقو به قلبش خورده ولی فردای همان شب پرستار بیمارستان به خانه ما آمد و گفت که در دعوا چاقو به قلب او نخورده و موقع عمل جراحی این اتفاق افتاده است. فردای آن روز آمدند من را بردند بازداشتگاه و محمد آمد کلانتری که از دعوا شکایت کند اما چون خانواده آن بنده خدا از قبل شکایت کرده بودند و دوستانش گفته بودند که محمد، «سعید» را زده، او را بازداشت کردند.» و بعد که حکم قصاص از راه رسید.

راستی چطور بود روزهای اجرا؟ روزهای اعدام؟

و عجب روزی بود چهارشنبه‌های اعدام. وقتی در راهرو باز می‌شد و جیرینگ و جیرینگ پابندها سالن را روی سرشان می‌گذاشتند و خواب را از سر خفتگان سلول‌های انفرادی و ساکتِ منتظر می‌پراندند؛ از سر آنها که «مرگ را دیده بودند بارها، در دیداری غمناک و مرگ را به دست سوده و زیسته بودند؛ با آوازی غمناک، غمناک» و بعد در سلول بود که باز می‌شد به تنهایی و گوشه‌ای که قرار بود بیشتر از یک شبانه‌روز به میهمانش وفا نکند؛ سلول چند درچند متری که سقفش را یک روزنه کوچک به بیرون، از بقیه دیوارها جدا می‌کرد و نگهبانانی که کم‌سن‌و‌سال‌ترها را دوست‌تر داشتند و یک روز قبل از تمام‌شدن زندگی آنها، مجالی می‌دادند برای آرامش بیشتر. دوبار حیاط اوین منتظرش بود و دوبار رجایی شهر.

او چهار بار از هم‌بندی‌هایش خداحافظی کرد، از نوجوانانی که جرم زیر ١٨‌سال داشتند و بندشان از سبیل کلفت‌های سابقه‌دار جدا بود. او چهاربار روی آنها را بوسید، چهاربار رفت زیر هشت یا همانجا که ما می‌گوییم نگهبانی و با زندانبان‌ها دیده‌بوسی کرد، چهار بار دستبند و پابندهایی را دید که به دست‌ها و پاهایش قفل شدند و کندترش کردند برای حرکت، چهار بار یک شب تا صبح را با آن دلشوره و دلی خالی، تمام کرد، چهاربار چوبه دار را دید که با نسیم حیاط زندان در هوا می‌رقصید، چهاربار پای راستش را گذاشت روی سکو، یاعلی گفت و بالا رفت و چهار بار… و چهاربار طناب را دید که از گردنش بیرون افتاد و آسمان را از همیشه نزدیک‌تر بود و سکو را گذاشت تا در تنهایی خودش بماند، اما منتظر. «محمد» چهاربار تا دم سلام به مرگ رفت و چهاربار با آن خداحافظی کرد؛ تا همین حالا، تا همین این‌جا که صدای محکمش وقتی می‌خواهد از «آن شب تا صبح‌های لعنتی» بگوید، می‌لرزد و خجالت مردانه‌ای را می‌دواند میان چشم‌های براق کنجکاوش.

اولین‌بار که او فهمید کار، تمام است سه‌شنبه بود؛ سه‌شنبه ٢٨ فروردین ٨٦، یعنی سه‌سال بعد آن ماجرا. او را یک روز صدا کردند و راهی‌اش کردند به «زیر هشت» و فاصله دستبند پابندشدنش تا وقتی به اوین بیاید و انفرادی بشود آخرین جایی که باید قبل مرگ می‌دید، چند ساعت بیشتر طول نکشید. «اول من را بردند انفرادی رجایی شهر و فردایش من و یک خانم و یک آقا را سوار مینی‌بوس کردند و ما را با دستبند و پابند نشاندند کف مینی‌بوس و رفتیم اوین. آن زمان حکم‌های اعدام را در رجایی شهر اجرا نمی‌کردند، فقط اوین بود. انفرادی اوین یک اتاق کوچک بود که دستشویی و حمام داشت و پرده نداشت. یادم می‌آید آن روز آب دستشویی خیلی سرد بود و آب حمام هم از سردوشی نمی‌آمد. به نگهبان موضوع را گفتم و تاسیساتی آمد، گفت ساعت ١٢شب آب گرم می‌شود، حالا من از ساعت ٩ صبح توی سوئیتم. با خودم گفتم ‌ای بابا ولش کن، من که می‌خواهم بمیرم، چه با سرماخوردگی، چه بی‌سرماخوردگی. آب یخ را باز کردم، آن‌جا را شستم و دوش گرفتم، لباس‌هایم را پوشیدم و نشستم گوشه سوئیت. یک مقدار دعا و قرآن خواندم تا ظهر.» و بعد مهربانی نگهبان‌ها یکی‌یکی از راه رسیدند. «ماموری آن‌جا بود، دید من سنم کم است، دستبند و پابندم را باز کرد، یک صندلی گذاشت روبه‌روی سوئیت و شروع کرد به جدول حل‌کردن. هی هم از من سوال می‌کرد، من هم فکرم خراب بود و او هم مدام ازم سوال می‌کرد. می‌گفت فکر کن الان آزادی، چه کار می‌کنی؟ من نمی‌دانستم باید چه بگویم، وقتی آدم می‌رود که بمیرد، دیگر نمی‌تواند به این فکر کند که ممکن است باز هم روزی بیاید که زنده باشد. خلاصه شب شد، ساعت ١١ شد که عمویم تماس گرفته بود و گفته بود ما جلوی دریم و پیغام داده بود که اینها از تو شاکی‌اند و کله‌شقی نکن و رضایت بگیر. آن‌جا فهمیدم که کار تمام است و کسی نتوانسته کاری کند. آن موقع آقای احمدی‌نژاد ساعت‌ها را جلو نکشیده بود. درحالت معمول ساعت ۵ و یکی دو دقیقه اذان صبح است، آن‌ سال ساعت چهار و یک دقیقه اذان گفتند.»

صبح‌ها صدای اذان که توی شهر می‌پیچد و از پنجره خانه‌ها به داخل سرک می‌کشد، برای خیلی‌ها نوای خوبی است. برای زندانی‌های اعدامی که قرار است، چوبه دار بعد از اذان جانشان را بگیرد اما، بلند شدن صدای اذان، دلهره‌ای است برای جان‌هایشان، دلشوره‌ای که تن را می‌خورد و تمام می‌کند. «وقتی اذان را گفتند، بغضم ترکید. تا آن موقع هنوز گریه نکرده بودم و به خودم دلداری داده بودم. خلاصه بغضم ترکید ولی رفتم دست و صورتم را شستم و گفتم چی؟ بی‌خیال. بعدش یک کاغذ آوردند گفتند وصیتنامه‌ات را بنویس. من گفتم آقا من وصیتنامه بلد نیستم بنویسم، چی بنویسم؟ گفتند شهادتین را بنویس و اگر مالی چیزی داری، تقسیم کن. دو تا برگه آ چهار گرفتم و یک خودکار. هنوز هم آنها را دارم، درخانه است. حالا شما فکر کن در آن لحظه هی حواسم را جمع می‌کردم که یک وقت غلط املایی نداشته باشم که بعدا کسی خواند نگوید چه بی‌سواد بود. دیدم نمی‌توانم شهادتین را عربی بنویسم، به خاطر همین نوشتم: «به نام خدا. شهادت می‌دهم به یگانگی و حقانیت خداوند متعال و نبوت حضرت محمد(ص) و امامت حضرت علی(ع) و ١١ فرزند برحقش.»

خلاصه با بدبختی وصیتنامه را نوشتم و حالا می‌خواستم آخرش را یک طور خوبی تمام کنم. آن‌وقت‌ها در مدرسه یاد گرفته بودیم که آخر نامه‌ها بنویسیم: آرزومند آرزوهایت یا مثلا ببخشید اگر بدخط نوشتم. خلاصه هرچی فکر کردم دیدم چیزی به ذهنم نرسید و آخرسر برای آقام اینا نوشتم: دیگر عرضی نیست، امیدوارم در سایه ایزدمنان عمری با عزت داشته باشید.»

اینجاست که صدای خنده خانه مادربزرگ را برمی‌دارد؛ از آن خنده‌های خوب که بوی اسارت نمی‌دهد و بال می‌دهد برای رهایی. «وقتی وصیتنامه تمام شد، شروع کردم به از این به بعد فکر کنم. به این‌که خب الان من را می‌برند پای چوبه دار و اعدام می‌شوم، همه می‌روند وتشییع جنازه و خاک کردن و… . خب، حالا همه رفته‌اند و شب اول قبر است، خدا شاهد است که این فکرها را کردم. بعد با خودم گفتم شب اول قبر، نکیر و منکر می‌آیند و شروع می‌کنند به سوال و جواب. گفتم ‌ای داد، نکند اسم امام‌ها یادم نیاید؟ حالا شما فکر کن من که آن‌قدر مذهبی بودم، در آن لحظه اسم امام‌ها یادم نمی‌آمد. توی سلول، دعای توسل بود، برداشتم و نام ١٤ معصوم را روی کاغذ نوشتم و شروع کردم به حفظ کردن.»

اسم‌ها را حفظ کرده و نکرده، «محمد» صدای پوتین سربازانی را شنید که آمده بودند تا او را ببرند و کار را تمام کنند؛ صدای پای پوتین‌های سربازان وظیفه این‌جور وقت‌ها، بدترین صدای دنیاست، خودش می‌گوید «خدا دیگر آن روز را نیاورد»: «آنجا یک خدمتکار بود، قبل این‌که من را از سلول بیرون ببرند، آمد گفت من یک ذکر بلدم، به هرکی گفتم و آن را خوانده، رفته تا دم چوبه و برگشته. ذکر حضرت ابوالفضل بود. گفت باید ١٣٣ بار این را بخوانی. ما برای محکم‌کاری، دو تا ١٣٣ بار آن را خواندیم. بعدش از دریچه بالای سلول به آسمان نگاه کردم و شروع کردم با خدا صحبت کردن؛ این حرف‌ها را تا حالا به کسی نگفته‌ام. به خدا گفتم چی؟ گفتم خدایا من که گناهکارم، یک‌بار دیگر فرصت بده خورشید را ببینم. یک‌بار دیگر فرصت بده روی زمین قدم بزنم، جبران کنم. یک‌بار دیگر اجازه بده نفس بکشم. وقتی می‌خواستم از در بیرون بروم، آن خدمتکار آمد و گفت: تو می‌ری و برمی‌گردی، می‌گی نه، بیا شرط ببندیم. این خط، این نشان.»

و داستان اعدام، فصل جدیدش را تجربه کرد: «رفتیم پایین؛ یک مرد و یک زن دیگر را هم آورده بودند اعدام کنند. آقام و مادرم، عمو و زن‌عمو و مادربزرگم را دیدم که حالشان بد بود. بغضم ترکید. جلوتر رفتم، به سمت چوبه‌ها؛ یادم می‌آید از در نگهبانی که وارد شدیم، دست راست، طناب‌ها آویزان بود. همان لحظه فکر کردم موقع اعدام، زیر پای آدم خالی می‌شود.» خاطره هم‌اعدامی‌ها از همان خاطره‌هاست که اگر آدم اسمشان را هم یادش برود، خاطره را نه: «خانمی که با من برای اعدام آورده بودند، پسر شوهرش را کشته بود. مرد هم اسمش آقا نعمت بود. آنها را هم آوردند و دیدم که دور‌وبری‌ها مدام می‌روند با شاکی‌های آن دونفر حرف می‌زنند، همان موقع یک سرباز آمد به من گفت که تو هم برو با شاکی‌ات حرف بزن، رضایت بگیر. من اصلا آنها را نمی‌شناختم، گفتم چی بگویم؟ من حرف‌هایم را دیشب با خدا زده‌ام. اگر قرار باشد بمیرم، می‌میرم. بعد مامور اجرای حکم آمد، گفت تو چرا این‌جا نشسته‌ای و به سربازها گفت بفرستینش بالا، شاید شاکی‌هایش ببینند و رضایت دادند. کمی گذشت و دیدم سربازی می‌دود و داد می‌زند که بیا پایین، شاکی‌ات یک‌ماه وقت داده. تا حرف سرباز را شنیدم، از سکو پایین آمدم و سریع به آسمان نگاه کردم. یادم می‌آید اولین جمله‌ای که گفتم این بود: سلام زندگی. هوا تازه گرگ و میش شده بود. همانجا ایستادم نماز خواندم. بعدش صدای صلوات بلند را شنیدم، فکر کردم آن دو نفر را اعدام کردند، برگشتم نگاه کردم دیدم آقا نعمت و آن خانم هم رضایت گرفته‌اند. وقتی صلوات فرستادند همه کلاغ‌هایی که روی درخت بودند با هم شروع کردند قارقارکردن. یک وضعی شده بود. هوا گرگ و میش بود، کلاغ‌ها هم قارقار می‌کردند. درست مثل فیلم‌ها. آن روز هیچ‌کس را اعدام نکردند. بعد از آن هم سه‌بار همین داستان‌ها تکرار شد و از شاکی پرونده‌ام وقت گرفتم.»

چطور از پس تجربه چهاربار رفتن تا دم مرگ و برگشتن از آن برآمدی؟

«خدا خواسته بود دیگر. دعای پدر و مادرم و بستگان به من کمک کرد و شرمندگی‌اش برای من ماند. توی زندان هرکی من را بعد شب اجرای حکم می‌دید، می‌گفت تو چرا پیر نشدی؟ آخه بچه‌های ما هروقت می‌رفتن تا پای اعدام و برمی‌گشتند، یا موهایشان می‌ریخت یا سفید می‌شد و وقتی می‌آمدند چند سال روی سنشان رفته بود. از هم‌بندی‌هایم زیاد بودند کسانی که اعدام شدند. شب می‌خوابیدیم، صبح بلند می‌شدیم می‌دیدیم نیست. با خودمان می‌گفتیم چی شد خدایا؟ بعدش برایشان ختم می‌گرفتیم. بچه‌های جدید که به زندان می‌آمدند، از ما که قدیمی‌تر بودیم، از روزهای اعدام می‌پرسیدند، از این‌که چطوری می‌شود با سایه مرگی که بالای سر آدم است، این همه‌ سال زندگی کرد. برایشان یک مثال می‌زدم؛ می‌گفتم تا حالا دیده‌اید وقتایی که حاجی از مکه می‌آید؟ گوسفند را به درخت می‌بندند و بچه کوچک‌ها شب آخر به او کمک می‌کنند. فردا صبحش همه منتظرند که قانون اجرا شود. گوسفند بع‌بع می‌کند و کسی نمی‌فهمد که چه می‌گوید. بعد مرگ آدم هم همه یادشان می‌رود.»

«محمد» را چهار بار تا دم اعدام بردند و برگرداندند و «بهنود شجاعی»، نوجوان قاتلی را که داستانش شبیه «محمد» بود، ٩ بار؛ ٩ بار که بار نهمش، روز آخر شد و «بهنود»، پسری که آن سال‌ها برای خودش بین بیرون زندانی‌ها اسم و رسمی به هم زده بود، اعدام شد. «محمد» دو بار از آن چهاربار را با «بهنود» رفت که اعدام شود و چه سخت است از حرف زدن از دو یاری که یکی‌شان حالا هست و یکی نیست، دیگر هرگز نیست: «دفعه سوم که رفتم برای اجرا، قرار بود ١١نفری اعدام‌مان کنند. یادم می‌آید به خدا گفتم خدایا تو که می‌خواهی دوباره من را امتحان کنی، باز هم خودت سربلندم کن. رفته بودم روی شوفاژ و حیاط را نگاه می‌کردم. حیاط بغلی حیاط نسوان بود، بچه‌ها می‌دویدند و سر و صدا می‌کردند. در آن دو شب دو بار قرآن را خواندم. آن موقع هم تا پای چوبه دار رفتم و باز هم وقت گرفتم. آن روز با بهنود شجاعی بودیم. دو بار با هم رفتیم دم چوبه و برگشتیم ولی کلا اون چهار بار بیشتر از من پای چوبه دار رفت و آخر اعدام شد. پسر خوبی بود، خدا رحمتش کند.»

و یاد دوباره می‌رود به همان بار اولی که قرار بود طناب دار، جانش را بگیرد و دیگر هیچ‌وقت پسش ندهد: «دفعه اول که با مینی‌بوس به اوین می‌رفتیم، به سرباز گفتم لااقل اجازه بده یک‌بار دیگر خورشید را ببینم و بیرون را نگاه کردم، یادم می‌آید با خودم می‌گفتم: بیرون را ببین. یکی داشت می‌رفت مدرسه. یکی با ماشینش داشت می‌رفت سرکار، یکی خرید کرده بود برای خانه‌اش. همه داشتند زندگی‌شان را می‌کردند. هیچ‌کس به فکر ما نبود. وقتی از اعدام برگشتم، دیدم باز هم همه دارند زندگیشان را می‌کنند. هی با خودم می‌گفتم الان مثلا دو روز است که من مرده‌ام، سه روز است که زیر خاکم، ولی ببین، به حال هیچ‌کس فرقی نمی‌کند.»

حالا «محمد» را کجا باید پیدا کرد؟ کجای آن بیرون که آزادی است و هرچه هست، میله ندارد و زندانی؟

و حالا چهار ماه از روز آزادی می‌گذرد؛ از آن روز که دادگاه به آزادی «محمد» رأی داد و نامش را کرد: «ماده نود و یکی»؛ همان ماده‌ای که چند سال پیش در قانون جدید مجازات اسلامی تصویب شد و به کمک خیلی از مجرمان زیر ١٨‌سال که قصاصی بودند، آمد: «در جرایم موجب حد یا قصاص هرگاه افراد بالغ کمتر از ١٨سال، ماهیت جرم انجام شده یا حرمت آن را درک نکنند یا در رشد و کمال عقل آنان شبهه وجود داشته باشد، حسب مورد با توجه به سن آنها به مجازات‌های پیش‌بینی شده در این فصل محکوم می‌شوند. تبصره- دادگاه برای تشخیص رشد و کمال عقل می‌تواند نظر پزشکی قانونی را استعلام یا از هر طریق دیگر که مقتضی بداند، استفاده کند.»

بعد چهارماه، حالا درِ خانه کوچک مادربزرگ «محمد» وقتی باز می‌شود که آفتاب رباط‌کریم از پشت‌بام‌ها فرار کرده و بچه‌های کوچه باریک خانه مادربزرگ که یک جوی قدیمی آن را به دو نصف می‌کند، صدای سرخوشی زود تمام شدن امتحان‌های خرداد، روی سر فوتبال جدی‌شان با توپ پلاستیکی پاره پاره می‌ریزد. بچه‌های کوچه «محمد» را نمی‌شناسند؛ پسری را که آن وقت‌ها، آن‌سال که چه راحت آمد و چه سخت گذشت، با رفقایش گاه به گاه توی همین کوچه پایی به توپ می‌زد و هیکل باشگاه رفته‌اش را به رخ ضعیف‌ترها می‌کشید. حالا هم با همان بدن ورزیده‌اش، با موهای فر سیاه و عینکی که یادگار زندان است، می‌نشیند آن روبرو، زیر تابلوی کوبلن قدیمی خانه مادربزرگ و از این روزها می‌گوید. از حالا که دانشجوی ترم آخر رشته «کسب و کار» دانشگاه علمی -کاربردی کرج است و روزهایش یکی بعد از دیگری، خوب‌تر می‌گذرند و باانرژی‌تر؛ «محمد» دیپلمش را در زندان گرفت و همانجا دانشگاه شرکت کرد و کلاس‌هایش را در چهاردیواری زندان گذراند. او همین تازگی‌ها ١٠٠ جلد از کتاب «ازدحام زندان‌ها» را خریده و به چند دانشگاه هدیه کرده؛ او که حالا اگر به کسی نگوید ١٣‌سال گذشته را در زندان بوده و جرمش قتل بوده، کسی حدسش را نمی‌تواند بزند؛ با آن شسته رفته حرف زدن و زندگی‌ای که از آدم‌های معمولی هم معمول‌تر است.

این را پدر «محمد» خوب می‌داند؛ او همه این دو ساعتی را که از آن روزها گفته، مدام بغضش را خورده و حواسش به مادر پیرش بوده که با چادر رنگی‌اش، یواشکی اشک‌هایش را پاک می‌کند. «ما خیلی برای گرفتن رضایت تلاش کردیم. آنها می‌گفتند هرچی قانون بگوید، به ما می‌گفتند از طریق قانونی پیگیری کنین. پدر و مادرش هم دلشان نمی‌آمد محمد را اعدام کنند ولی نظرشان زیاد تغییر می‌کرد. درنهایت این خواست خدا بود، معجزه او بود وگرنه از دست ما کاری بر نمی‌آمد. این رافت اسلامی بود که شامل حال ما شد. ما هی می‌رفتیم و می‌آمدیم ولی تا زمانی که این قانون تصویب شود، خیلی زمان برد. این ماجرا ادامه داشت تا‌ سال ٩٣ که شنیدم قانون جدید تصویب شده و راه جدیدی باز شده.»

حکایت آن ١٣‌سال اما همه‌اش حکایت آن چهاربار روز اجرای حکم نیست؛ حکایت هزارها روز و تجربه است برای خودش و آن‌قدر جالب که «محمد» بعد این همه وقت هنوز از تعریف کردنشان سر ذوق می‌آید: «می‌دانید، آن‌جا زندگی من روی روال بود؛ از صبح می‌رفتم دانشگاه تا ساعت یک، بعد نهار و نماز بود و بعد می‌رفتم تمرین. سه می‌رفتم آرایشگاه تا ٥. روزها خیلی طولانی بودند. سه‌شنبه و پنجشنبه‌ها باید دعای توسل و کمیل می‌خواندم. بیشتر بچه‌ها گرفتار روزمرگی و تکرار می‌شدند ولی من خیلی کمتر. من در زندان وقت کم می‌آوردم، به بچه‌ها می‌گفتم کاش روزها ٤٨ ساعته بودند تا ٢٤ ساعته، این‌جا وقت نمی‌شود بخوابم، بچه‌ها می‌گفتند برو بابا تو هم دلت خوش است. با خودم فکر می‌کردم که دنیا همین داخل زندان است و با آن می‌ساختم.»

زندان اینها بود و روز آزادی چه داستانی داشت؟

و چهارشنبه بود که روز آزادی آمد؛ و چه روزی است روز آزادی. وقتی رفقای همی‌بندی پشت‌سرش دم گرفتند که «سلامتی آزادی» و «بری دیگه برنگردی» و بعد همه لباس‌ها و هرچه را در این ١٣‌سال جمع شده بود به دست «محمد» دادند و آن درهای بزرگ آهنی باز شد و زندان برای همیشه تمام شد.

دقیقا کی آزاد شدی؟

«١١ /١١ / ٩٤؛ یعنی چهار ماه پیش. شبی که از رجایی‌شهر آزاد شدم هم برای خودش ماجرایی داشت. خانواده‌ام آن طرف خیابان ایستاده بودند و باید از جاده رد می‌شدم. من ١٣‌سال جاده ندیده بودم، چه می‌دانستم باید چطور از جاده رد شد. دیدم پدر و مادرم آن طرف خیابان ایستاده‌اند، هی با خودم می‌گفتم ‌ای بابا اینها چرا رفته‌اند آن طرف خیابان؟ حالا ما نمردیم نمردیم، الان ماشین نزند به ما، روبروی زندان وسط جاده بمیریم. نمی‌دانید با چه بدبختی از آن جاده رد شدم. قبل این‌که بیرون بیایم، مدام به این فکر می‌کردم که الان بیرون می‌روم و کلی درخت و چمن می‌بینم. داخل زندان یک ذره علف از لای سنگ‌ها بیرون می‌زد، آن‌قدر به آن آب می‌دادم که از بین نرود.»

و بعد از دو ساعت حرف زدن سرخوشانه، بغض وقتی به صدای «محمد» می‌آید که از کسی یاد می‌کند که یادش و ماجرای کشته شدنش ١٣‌سال است که دست از سرش برنمی‌دارد: «قبل آزادی قاضی توصیه کرد که دیگر در محله خودمان در رباط کریم زندگی نکنم و بروم. الان کرج زندگی می‌کنیم. ولی وقتی از زندان بیرون آمدم سر خاکش رفتم. هم هفته اول، هم هفته پیش، هم دیروز. حالا اینها گفتن هم ندارد ولی از همان روز اول با خودم عهد کردم که هر روز برایش نماز بخوانم، هنوز هم هر صبح، دو رکعت نماز می‌خوانم. دوست دارم پدر و مادرش را ببینم ولی خب سخت است. به هرحال آنها پسرشان را از دست داده‌اند. هرچند به نظر من آن آدم‌هایی که آن روز در دعوا بودند در این ماجرا مقصرند، حتی آنها که ایستادند و کاری نکردند.»

چیزی نمی‌کشد که بغض «محمد» از گلو می‌رود، آن وقت که می‌خواهد از حس و حال این روزها و تغییرات این ١٣ سالی که یک روز هم برای او مرخصی نداشت، بگوید. «الان خیلی چیزها تغییر کرده؛ وقتی آمدم این‌جا و سراغ رفقایم را گرفتم، دیدم چندنفرشان مرده‌اند و دیگر نیستند. بقیه هم هنوز آن‌قدر کار و پیشرفتی نکرده‌اند که من نکرده باشم. ولی من الان خیلی تجربه‌ها کسب کرده‌ام. من زمان آقای خاتمی رفتم زندان، هشت‌سال بعدش هم آقای احمدی‌نژاد و الان دو‌سال از دولت آقای روحانی می‌گذرد که آمده‌ام بیرون، این خودش یک عمر است و در این مدت خیلی چیزها عوض شده. رفته بودم دانشگاه ثبت‌نام کنم، مسئول ثبت‌نام می‌گفت برو دفتر پیشخوان فلان کار را بکن، من نمی‌دانستم دفتر پیشخوان چیست اصلا، گفتم به خدا من نمی‌دانم، دفتر پیشخوان کجاست.»

و صدای خنده خانواده فدایی وقتی بیشتر خانه را برمی‌دارد که «محمد» بیشتر از تجربه این روزهایش می‌گوید: «الان که بیرونم باز هم یک سری سختی هست تا عادت کنم. مهم‌ترین چیز این است که بیرون را با شرایط جدید بپذیرم. مثلا نگاه می‌کنم می‌بینم که نسبت به آن سالی که رفتم زندان، تیپ مردها و زن‌ها کلی عوض شده و احساس می‌کنم که چقدر از آنها دورم. مثلا یک موقعی وقتی خانم‌ها از جلو می‌آمدند و می‌خواستم نگاهشان نکنم، پایین را نگاه می‌کردم، الان دیگر سرم را پایین هم نمی‌توانم بیندازم، همه مانتوها جلویشان باز است. نحوه زندگی‌ها عوض شده. امکانات زیاد شده است. آن وقت‌ها و قبل از این‌که به زندان بروم، می‌نشستم داخل سمند فکر می‌کردم که چقدر بزرگ است، الان که آمده‌ام بیرون هر وقت داخل سمند می‌نشینم می‌بینم که چقدر تنگ است. انگار تازه متولد شده‌ام، دارم همه چیز را از اول تجربه می‌کنم. توی تهران اصلا جا نیست آن‌قدر آدم زیاد شده است. الان دیگر خودم هم بزرگ شده‌ام. من تا سال‌ها انگشت ششم بودم؛ انگشتی كه داشتنش زشت است و نمی‌شود هم آن را برید.»

زندگی «محمد» را حالا چهارماه است که دانشگاه و باشگاه پر کرده است. او همین هفته پیش برای آرایشگری امتحان داده است تا دیپلمش را بگیرد تا به‌زودی آرایشگاه بزند. هیچ‌کدام از هم‌دانشگاهی‌های «محمد»، داستان او را نمی‌دانند و این هم تجربه‌ای است برای خودش: «جالب این‌جا بود که یکی از استادهایم در دانشگاه، در زندان هم استادم بود. او البته من را یادش نمی‌آید ولی من او را شناختم. بعد جالب بود که یک روز سر کلاس قوانین و مقررات، داشت تعریف می‌کرد که دو ‌سال پیش رفته زندان و به زندانی‌ها درس داده است. جالب بود دقیقا کلاسی را داشت تعریف می‌کرد که من هم در آن بودم. خیلی خنده‌ام گرفته بود. می‌گفت: من همیشه عادت دارم سر کلاس در را می‌بندم و در زندان در کلاس را بستم ولی بعد که زندانی‌ها خودشان را معرفی کردند، دیدم که آمده ام وسط زندان با ١٥ تا قاتل، کم‌کم در را باز کردم. آن روز کلی با خودم خندیدم و هیچ‌کس نفهمید من هم یکی از آن ١٥ نفر بودم.» «محمد» این روزها به ازدواج هم فکر می‌کند؛ به ازدواج با کسی که به قول خودش با بقیه فرق داشته باشد و شرایط او را بپذیرد؛ بپذیرد همسر کسی شود که «از پشت نیمکت‌های کلاس مدرسه بلند شد و ١٣‌سال بعد را در زندان رجایی‌شهر، بین آدم‌های جور و واجو گذراند.»

و حالا دیگر نیمه‌شب است و داستان «محمد» همچنان ادامه دارد. حالا نوبت به نشان دادن عکس‌های زندان رسیده؛ عکس‌های کسانی که اعدام شده‌اند و دیگر نیستند. آقا محرم را که قتلی بود، یک‌میلیارد دیه داد و بخشیده شد. آرایشگاهش که همیشه پر از مشتری بود و تازه تجهیزاتش کامل شده بود. اتاق‌هایی را که بیشتر شبیه به خانه‌اند تا زندان تاریک و اسم بد در رفته رجایی شهر. او فیلم روز آزادی‌اش را نشان می‌دهد؛ فیلم هم‌بندی‌هایی را که آن روز سرد، ایستاده بودند به خداحافظی و خوشحالی و ناراحتی توی صورتهایشان پیدا بود. آنها «محمد»ی را از دست می‌دادند که هم معلم قرآن‌شان بود هم آرایشگر و هم مداح‌شان؛ پسر ١٧ ساله‌ای را که زندان ٣٠ساله‌اش کرد و رفت که دیگر برنگردد؛ که دیگر هرگز برنگردد.

۴۷۴۷

قطعی‌شدن حضور خودروسازان آلمانی در ایران

 محمدرضا نعمت‌زاده پس از دیدار خود با «زیگمار گابریل» وزیر اقتصاد و قائم مقام صدراعظم آلمان گفت: برخی موانع بسیار پیش پا افتاده بر سر راه همکاری‌های دو کشور وجود دارند که حاصل چندین سال توقف روابط می‌باشند ‏و اینها باید یک به یک حل و فصل شوند.‏

وی در ادامه گفت: برخی از شرکت‌های خصوصی‌سازی شده به بانک‌های آلمانی بدهکار هستند که آنها باید هرچه سریع‌تر بدهی‌های ‏خود را پرداخت کنند. دولت خوشبختانه کل تعهداتش را انجام داده و توافقات انجام شده‌اند. ‏

او اضافه کرد: در رابطه با وام‌ها هم آمادگی وجود دارد. ما امروز با یکی از بانک‌های دولتی هم ملاقات داشتیم. امیدواریم که با تلاش ‏طرفین مساله بیمه‌های صادراتی را هم حل کنیم. در این رابطه قرار شد که در روزهای آینده مسئول وزارت اقتصاد آلمان ضمن سفر ‏به تهران مسایل باقی‌مانده را با مقامات بانک مرکزی و وزارت اقتصاد و دارایی حل و فصل کند. ‏

نعمت‌زاده در رابطه با قطعی‌شدن حضور خودروسازان آلمانی در ایران گفت: در خودروهای سنگین، اتوبوس و کامیون ما همکاری ‏درازمدت داشتیم و این همکاری‌ها دوباره ازسر گرفته شده‌اند. در حال حاضر ما درحال تعمیق همکاری‌هایمان به‌صورت سرمایه‌گذاری ‏مشترک هستیم. مذاکرات به‌خوبی پیش می‌روند و ما انشاالله در یکی دو ماه آینده در این زمینه شاهد انعقاد قراردادهای سرمایه‌گذاری ‏مشترک خواهیم بود.‏

وی در ادامه درمورد خودروهای سواری گفت: در گذشته دو طرف در این زمینه همکاری صنعتی نداشته‌اند بنابراین بعد ما مذاکرات ‏را پس از برجام در این باره شروع کردیم. طرفین علاقه‌مند هستند ولی باید شرایط بررسی شوند تا انشاالله به نفع هر دو کشور باشد. ‏

او در ادامه گفت: ما در این زمینه با سایر کشورها هم در حال مذاکره هستیم. مذاکرات خود را با فرانسوی‌ها نهایی کردیم و با ‏ایتالیایی‌ها هم مذاکراتی برای سرمایه‌گذاری مشترک درجریان هست. با کشورهای دیگر از جمله با آلمان هم مذاکره می‌کنیم و فردا نیز ‏قرار شده است تا بازدیدی از صنایع خودروسازی داشته باشیم. در حال حاضر هر دو طرف در حال مطالعه هستیم و امیدوار هستیم که ‏این همکاری نیز انشاالله به سرانجام برسد.‏
‏محمدرضا نعمت‌زاده که در راس یک هیات بلندپایه به برلین پایتخت آلمان سفر کرده است، روز دوشنبه «مرکز همکاری‌های ‏اقتصادی ایران و اروپا» در مساحت یک هزار متر مربع که در یکی از طبقات در داخل ساختمان «اتحادیه بازرگانی خاورمیانه و ‏خاورنزدیک آلمان» واقع شده است را افتتاح کرد.‏

 

3535